شهدای زینبی

آخرین نظرات

تمام محاسباتم از دنیا به هم ریخت...

سه شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۳ ب.ظ


خاطره ی آموزنده از شهید جواد حسناوی

اقا جواد یه اخلاقی داشت که از روح بزرگش نشأت می گرفت.

جاهایی که باهاش بودم گه گاه می دیدم کسی دست نیاز به سمتش دراز میکنه، دست خالی بر نمی گشت.

یک بار در بازار کربلا غذا خوردیم که شخصی آمد و گفت من گشنه هستم و او همه ی آنچه برای خودمان سفارش داده بود، بدون کاستی برایش سفارش داد.

بهش گفتم آخه تو از کجا میدونی یارو فیلم بازی نمیکنه؟

گفت: من به فیلمش کاری ندارم. مگه وقتی ما از خدا چیزی می خواهیم، او نگاه میکنه که ما لیاقتش را داریم یا نه؟ خدا کریمه و به کرمش می بخشه نه لیاقت ما.

- تمام محاسباتم از دنیا به هم ریخت...

راوى: دوست شهید

 @haram69

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی