شهدای زینبی

بایگانی

بوی کباب که بِهِم می خوره،حالم بد میشه

پنجشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۳۲ ب.ظ


مادر بزرگوار شهید مصطفی صدر زاده : 

سال ۸۲ که بَم زلزله آمد یک روز عصر از فرودگاه زنگ زد خانه و گفت: 

"من دارم میرم بَم." 

پرسیدم"باکی؟"

گفت: " با هلال احمر"

یک هفته ای برای کمک رسانی آنجا ماند. وقتی برگشت ؛تا مدت ها هروقت می خواستم کباب درست کنم ،نمی گذاشت و می گفت:

"توی بَم خیلی از خانه ها به خاطر زلزله اتصال برق پیدا کردند و آتش گرفتند.برای همین خیلی ها سوختند.

بوی گوشتِ سوخته هنوز زیر دماغمه.

بوی کباب که بِهِم می خوره،حالم بد میشه."

کتاب قرارِ بی قرار

 @Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی