شهدای زینبی

آخرین نظرات

دومین سال بدون عسل..

دوشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۱ ب.ظ


اولین سفر مشترکمون...

ماه عسل بود...

زیارت امام رضا(علیه السلام)...

روزای اول زندگیمون...

کنار آقا سپری شد...

تو حرم دعای خوشبختی و سفیدبختی کردیم...

نمیدونم...

شاید راضی بود...

تو حرم امام هشتم...

آرزوی عاقبت بخیری کردیم و...

زندگیمون ۸ سال طول کشید...

اون روز به این فکر نمیکردم که سفید بختی...

تو منظر محمدحسین یعنی شهادت...

"تو" عاقبت بخیر شدی و "من" هنوز نه...

۸ سال نه ساختگی که به معنای واقعی...

کنار هم خوش بودیم...

لحظه به لحظه شو زندگی کردیم...

توأم با عشق و محبت و رضایت...

محمدحسین عزیزم..

دومین سالیه که...

نه مرور خاطرات اون سالها...

و نه دیدن عکسای اون روزا...

این دل بیقرارمو آروم نمیکنه...

٢ ساله که تو همون ایام...

با کوهی از دلتنگی...

شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید...

در پی معجزه ای راهی مشهد شده است...

پناه میارم به همون حریم امن...

همون قطعه‌ای از بهشت و...

همون قرار عاشقیمون...

صحن به صحن...

چشام پی تو میگرده...

بدون "تو" میام اما...

حضورت با منه...

این دلِ تنگ و بیقرار و زخمی رو...

همینجا...

تو غروب حرم...

میدَمِش دست امامی رئوف...

تا با نگاه کریمانه ش...

آرامش به قلبم نازل شه ان‌شاءالله...

میبینی منو...؟!

تنها نشستم...تو صحن بهشت و...

"تو" تو خودِ بهشت...

٦_خرداد_١٣٩٤

حرم مطهر رضوی_صحن انقلاب

همسر شهید:

محمدحسین مرادی

@MolazemanHaram69

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی