شهدای زینبی

آخرین نظرات

صـبــور و بـخـشـنـده

جمعه, ۱ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۳۵ ب.ظ

فرازے از ڪتاب ملاقات در ملڪوت

خاطرات رزمنده حزب الله شهید مدافع حرم احمدمشلب

راوی:رامی وهبی (دوست شهید)


من از ڪودڪے و دوران حضور در ڪشافہ با احمد دوست بودم و صمیمیت خاصے در دوستے ما وجود داشت.

ویژگے هاے برجستہ و ناب زیادے داشت ڪہ یڪے از شاخص ترین ویژگے هاے احمد صبـر او بود.

در زندگے، ڪار و امور مربوط بہ خود بسیار صبور و شڪیبا بود.

زیباترین حسن احمد #ـخـشـنـدگـی و دست و دل بازے او بود.

اگر ڪسے چیزے از او قرض میڪرد آن را پس نمیگرفت و بہ اوڪادو میداد و همہ ے اطرافیان خود را با بخشندگے خود خوشحال میڪرد.

احمد در زندگے طبیعے اش همہ چیز برایش فراهم بود و هرچیزے ڪہ ارادہ میڪرد بہ آن میرسید

زیباترین زندگے را داشت، اما موضوع جهاد ڪہ مطرح شد براے مجاهدت سر از پاے نمیشناخت و بہ میدان ڪہ میرفت همہ داراییش را فراموش میڪرد و فقط آرزوے شهادت میڪرد. گویے ڪہ در زندگے دیگرے قرار میگرفت و آدم دیگرے میشد.

میدان جهاد، دنیا و تعلقاتش را از خاطر احمد پاڪ میڪرد. زمانے ڪہ انگشتش مجروح شدہ بود و در راہ اتاق عمل بود دائم میخندید و میگفت :" اصلا براے من مهم نیست و فدا ڪردن یڪ انگشت امرے بسیار سادہ است. بدون انگشت در زندگے هیچ اتفاقے نمے افتد."

این تفڪر برگرفتہ از همان بخشندگے احمد بود ڪہ براے اعضاے بدنش و حتے جانش نیز دست و دلباز بود. نسبت بہ درد بسیار صبور بود و میخندید. احساس نمیڪرد زخمے است و مستمر تڪرار میڪرد:

تصویری ازشهیداحمدمشلب ودوستش رامی وهبی دربیمارستان_نبطیه

کانال رسمے شهیداحمدمَشلَب در تلگرام

https://t.me/ahmadmashlab1995

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی