شهدای زینبی

آخرین نظرات

حندرات قربانگاه عاشقان

شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۱۱ ب.ظ

«‌‌‌بسم رب الشهداء و الصدیقین»

مقام معظم رهبری:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.


شهید سید محمد حسین زاده

خدایا.....!!!!!

غیر از تو که میداند، دست سر نوشت چه ها میکند؟ 

ما چه میدانستیم چه آینده ای در انتظار ماست؟ 

چه میدانستیم، روزی ارتش سرخ شوروی به کشور 

افغانستان، یعنی کشور ما لشکر کشی میکند.

و باعث میشود عده ای از افغانستانی ها که بیشتر شان شیعه 

بودند برای حفظ دین وناموس شان به کشوری دیگر هجرت کنند. 

آنان نمیدانستند که با این هجرت چه آینده ای برای خود رقم میزنند؟!

ودست سرنوشت بنا به تفکرشان، که ایران کشوری هم مذهب و هم زبانشان هست، آنهارا به سوی خود میکشاند.


در ایران!

شاید روزگاری است که افغانستانی ها زخم دیده اند، وخون دل خورده اند!

و شاید هویتشان را با بی هویتی به رخشان کشیدند!

اما...

چرخ فلک روی دیگرش را به آنها نشان داد،

و اینبار همان بی نشانها، 

شدند یادگار بانوی بی نشان،

بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها)


سختی هجرت با آنها چه کرد؟؟؟ 

خداوند چگونه اجر وپاداش این هجرت را به آنها میدهد؟

وچه جایگاه والایی را برای آنها رقم میزند؟

چه جایگاهی والاتر از این که به تو گویند:

مدافع حرم و یا مدافع حریم اهل بیت(علیهم السلام)

بر خود به بال ای پدر افغان، مرد افغان وجوان افغان.... 

که امروز جوانان و دوستداران ایرانی اهل بیت(ع)

میگویند:

ای کاش، من هم یک افغانستانی بودم. 

سر نوشت هجرت،

دست شهید سید محمد حسین زاده را هم میگیرد.

و میشود سرباز بی بی...

سال 1393 مصادف با شب عید قربان برای آزادی نبل و الزهرا به سمت حندرات یکی از شهرهای حلب، با سه گروهان حرکت کردیم. 

دراین جمع شهید سید محمد حسین زاده هم با ما بود. 

فردای آن روز یعنی روز عید قربان، هجوم به شکست منجر شد!

 حال به هر دلیل  و تعدادی از بچه ها شهید شدند، از جمله شهید سید محمد حسین زاده،

پیکر مطهرش جا ماند!

خدایا، جاماندن پیکرش چه حکمتی داشت، که بعد از سه سال حال به آغوش خانواده باز می گردد؟

شاید!

حکمت این بوده که ما سه گروهان، جرقه آزادی نبل و الزهرا را زدیم، وبه هر دلیل نتوانستیم کار را پیش ببریم.

ولی زمینه آزادی این دو شهر شیعه نشین را مهیا کردیم. 

وتو شهید حسین زاده عزیز با پیکر بی جانت ماندی!

شاید منتظر ماندی تا ببینی، همرزمانت، چگونه کار را به سر انجام رساندند. 

بلکه شادی این مردم را ببینی و اشک شوق آزادی را در چشمهایشان نظاره کنی،

وبعد به آغوش خانواده بازگردی!

شاید،حکمت در همین بوده است. 

حندارت1_ سال1393

به روایت: ابوماهان

گروه فرهنگی سرداران بی مرز

@Sardaranebimarz

yon.ir/y7uBm

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی