شهدای زینبی

آخرین نظرات
  • ۹ آذر ۹۷، ۱۹:۴۵ - 00:00 :.
    :)
  • ۶ آبان ۹۷، ۲۰:۰۴ - 00:00 :.
    ++++

یک حس عجیب حسرت و افتخار

يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۰ ب.ظ


  ١٧ ربیع الاول ١٤٣٥، روز میلاد پیامبر (ص)، برابر با ٢٩ دیماه ١٣٩٢، ساعات بعد از ظهر، هجده کیلومترى شرق دمشق

در منطقه اى بنام قاسمیة بین چهار روستاى الجربا (شمال)، القیسا (جنوب)، العبّادة (شرق) و البلالیة (غرب)، عملیات رزمنده هاى مقاومت براى آزاد سازى منطقه اى وسیع که در اشغال تروریستهاى تکفیرى سَلَفى بود، به نقطه پایان خود رسیده است. آتش شدید توپخانه، با هدایت بچه هاى سپاه قدس، امان تروریستها را بریده و نیروهاى رزمنده در نقطه پایان درگیرى و پاکسازى، به یک کارخانه تولید روغن موتور رسیده اند که بعد از هلاکت تکفیرى هایى که در داخل بشدت مقاومت مى کردند، به دست نیروهاى مقاومت افتاده است. هدف عملیات، پس گرفتن منطقه اى است که دست جبهه مقاومت بود و ارتش سوریه آن را ظرف شش ساعت به تروریستهاى سَلَفى واگذار کرده است! سلفى ها بعد از تسلیم شدن هزار نفر از نیروهاى "جیش الحرّ" مثل مور و ملخ ریخته اند اینجا و منطقه را اشغال کرده اند تا در مذاکرات پیش رو در ژنو با دست پر حاضر شوند. سردار سلیمانى دستور باز پس گیرى این منطقه را داده تا هم از دستیابى تروریستها به فرودگاه در جنوب منطقه ممانعت شود و هم تروریستها در تصرف کامل منطقه ناکام بمانند. محمودرضا در این عملیات که از سه محور انجام گرفته، فرمانده نیروهاى عمل کننده در محور خود است.

عملیات با موفقیت کامل به اتمام رسیده و محمودرضا تصمیم گرفته است براى تثبیت منطقه، پشت کارخانه روغن موتور خاکریز بزند. به همراه یک نیروى باتجربه اطلاعات عملیات، یک دیده بان و دو رزمنده دیگر حرکت مى کند تا با موتور سیکلت به عقب و به سمت سه راهى "الغریفة" بروند که ادوات ایجاد خاکریز و نفربرهایشان را از آنجا به سمت محور بیاورند. تک تیراندازها که در  خانه هاى اطراف جاده العبادة به النشبیة پناه گرفته اند امان نمى دهند. محمودرضا موتور سیکلت را رها مى کند و به همراه نفراتش پیاده راه مى افتند. تیراندازى سَلَفى ها یک بند ادامه دارد. کانال کشاورزى خشکى که آنجاست و دیگر براى آبیارى استفاده نمى شود بهترین ساتر است. محمودرضا و نفراتش مى پرند داخل کانال که کاملا عمیق و در عین حال عریض است و حالا توى آن از دید دشمن پنهان هستند. 

محمودرضا آخرین نقشه هوایى منطقه را از جیبش بیرون مى آورد و باز مى کند کف کانال و مسیر ادامه حرکتشان را چک مى کند. با فاصله کمى از ابتداى کانال، خانه کوچکى در کنار کانال است که محل تولید تله هاى انفجارى سَلَفى ها و انبار لوازم و تجهیزات لازم براى تولید آنهاست. سلفى ها خانه را رها کرده و فرار کرده اند اما زمین هاى اطراف را براى جلوگیرى از نفوذ رزمندگان مقاومت، مسلح کرده اند. یکى از تله هاى انفجارى را داخل کانال، درست جلوى خانه، کار گذاشته اند تا از طریق کانال هم نفوذى به مقر آنها صورت نگیرد. محمودرضا داخل کانال به نیروى دیده بانش تشر مى زند که: "تو چرا با ما آمده اى؟ اینجا خطرناک است." و او مى گوید: "من از صبح دیده بان توام، فلانى به من گفته همه جا با تو باشم."

 محمودرضا که از صبح از همه حلالیت طلبیده، از او هم حلالیت مى طلبد و دستور حرکت مى دهد. چند متر پیش مى روند، از جلوى آن خانه رد مى شوند و چند قدم بعدتر درست پاى درختى که کنار کانال است با فشار پاى محمودرضا روى مدار یک تله انفجارى، صداى انفجار و موج آن، کانال را در هم مى پیچد و محمودرضا به زمین مى افتد. به فاصله چند دقیقه، خبر انفجار با بیسیم به عقب اطلاع داده مى شود و نفربر میرسد و محمودرضا را از کانال خارج مى کنند. پزشک بسیجى حاضر در نفربر بلافاصله کار احیا را شروع مى کند. یکى از رزمنده هاى عراقى مدام به عربى تکرار مى کند: "استشهد... استشهد..." یعنى شهید شده... ولى گوش پزشک بدهکار نیست؛ بالاى پیکر محمودرضا اشک مى ریزد و بشدت تلاش مى کند. قلب محمودرضا با ترکشهاى فراوانى که سمت چپ قفسه سینه را متلاشى کرده اند مورد اصابت قرار گرفته و کار احیا با وجود نیم ساعت سماجت پزشک، به جایى نمى رسد... 

 عصر شده. شادى روز میلاد نبى مکرم اسلام (ص) با خبر شهادت محمودرضا در پشت تلفن، در کامم تلخ مى شود. تلفن را که قطع مى کنم، مى آیم کنار دیوار و پشتم را به دیوار مى دهم و بى اختیار این آیه بر زبانم جارى مى شود: 

ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فى التورات و الانجیل و القرآن... نمى دانم چند بار تکرارش کردم ولى آنقدر تکرار کردم که شب شد. تنها بودم توى مهمانسراى دانشگاه. شام آورند. ماند روى میز و یخ کرد. حالا من بودم و یک حس عجیب حسرت و افتخار آمیخته بهم و یک غروب تلخ و خبرى تلخ تر از همه تلخى هاى عمر که نمى دانستم چطور باید به پدر برسانم...

میلاد پیامبر رحمت (ص) و امام جعفر صادق (ع) بر شما مبارکباد.


شهید محمودرضا بیضائى 

مقاومت

احمدرضا بیضائى

 @Agamahmoodrez

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی