شهدای زینبی

آخرین نظرات

خیلی وابستش بودم

دوشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۳۸ ب.ظ


  خیلی وابستش بودم بهش می

  گفتم : زمان بیشتری رو توی خونه

  بمون.

   اما اگه نمی تونست کار و

   وقتش رو طوری تنظیم کنه که 

   کنارم باشه من وقتم رو تنظیم می

    کردم که کنارش باشم و

    همراهش می شدم.

   چند بار پیش اومد که مصطفی

   قرار بود به گشت شبانه بسیج بره

   و من با اصرار همراهش شدم.

   اعتراض می کرد می گفت : نمی

   تونم تو رو با بچه کوچیک توی

   ماشین تنها بزارم 

   اما من بهش می گفتم : در ماشین

   رو قفل می کنم و منتظرش می

   مونم تا کارهاش تموم بشه.

   برام مهم نبود که مثلا ساعت 12

   شبه و توی ماشین منتظرشم همین

   که کنار مصطفی بودم خیییلی

   خوب بود.

    شهید مدافع حرم مصطفی صدر زاده

                راوی همسر شهید 

@AhmadMashlab1995

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۱)

  • رزمنده ..
  • سلام مومن. جزاکم الله خیرا

    عرض کنم که یه بنده خدائی را دیدم شبیه این شهید بزرگوار...
    بعد اومدم یه سری به وبلاگ ها بزنم، یهو اومدم اینجا...و الله اکبر...

    خدا بر توفیقاتتون بیفزاید که برای شهدا قلم می زنید...

    عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
    یا علی
    پاسخ:
    سلام علیکم. تشکر بابت لطف و نظرتون. ما هیچ کاره ایم این شهدا هستن که به ما لطف و نظر دارن.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی