شهدای زینبی

آخرین نظرات
  • ۶ آبان ۹۷، ۲۰:۰۴ - 00:00 :.
    ++++

۳۰۰ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۱
تیر

میگفتن 

حاجی به جای ٣روز اعتکاف، بمانی و خدمـت کنی بهتر نیسـت؟

میگفٺ

شما مرخصی میگیرید برای شمال،استـراحت  

من دوست دارم سه روز مرخصی بگیرم با خدا تنها باشم

بعد پرانرژی به مردم خدمت کنم.

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا در تلگرام.

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر



پیکر شهید مدافع حرم سید اسحاق موسوی پس از یکسال گمنامی از طریق آزمایش dnaشناسایی شد و

اولین زیارت خانواده شهید مدافع حرم فاطمی سید اسحاق موسوی در معراج شهدا انجام گرفت. 

خادم الشهدا 

@khadem_shohda

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر


دستنوشته ی اولین شهید مدافع حرم بهبهان یک روز قبل از شهادت

خادم الشهدا

@khadem_shohda

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر


کانال آرشیو آقا محمود رضا Archive

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر

به یاد شهید مرتضی مسیب زاده که شنبه - ۱۵ خرداد - در سوریه آسمانی شد.

 احمدرضا بیضائی 

سال ۸۳ یا ۸۴ رفته بودم دیدن محمودرضا. توی دانشکده. مرتضی را اولین بار آنجا با محمودرضا و جمع باصفای پاسداران در حال آموزش نیروی قدس دیدم. موقع گرفتن عکس دسته جمعی نشست ردیف اول آن وسط. اما یکهو بلند شد و گفت: شش گوشه... شش گوشه... شش گوشه کو؟! رفت و پوستر بزرگی از تصویر ضریح مقدس امام حسین (ع) را آورد گرفت جلو جمع و عکس گرفتیم با مرتضی. و با شش گوشه. 

بعد از شهادت محمودرضا آمد تبریز. آمد سر خاک محمودرضا نشست و بلند بلند گریه کرد. بعد بلند شد آمد کنار. حاج بهزاد اصرار میکرد یکی از بچه‌ها حرف بزند. هیچکس حاضر نشد حرف بزند. کنار مرتضی ایستاده بودم. اصرار کردم حرف بزند. قبول نکرد. گفت: میشه کوثرو بگیری بیاری؟ گفتم: بله. رفتم کوثر را از مادر معززش گرفتم و آوردم دادم بغل مرتضی. یکی دو دقیقه کوثر را به حرف گرفت بعد دادش به من و شروع کرد مثل آدمهای حیران دور خودش چرخیدن و با گریه حرف زدن. گفت: خدا... داغ جدایی رو تحمل کنم یا داغ موندنو؟ گفتم کوثرو بغل کنم شاید آروم شم اما نشدم... و های های گریه کرد. 

بعدا باهام تماس گرفت و یکی از لباسهای محمودرضا را یادگاری خواست. با شرمندگی گفتم چیزی از لباسهای محمودرضا دست من نیست. ولی گفتم که برایش گیر می آورم. دو سه بار تلفنی پیگیر لباسها شد. برایش نه نمیتوانستم بیاورم. هربار قول دادم برایش تهیه کنم. گرمکن ورزشی محمودرضا را میخواست و به یکی از عکسهایش اشاره میکرد که محمودرضا آن گرمکن را به تن داشت. نمى‌دانم چرا آنرا میخواست. قولش را داده بودم در هر حال. اما هیچوقت نشد. حالا منم که باید بروم و از لباسهای یادگاری مرتضی درخواست تبرکی بکنم. شهادتت مبارک برادر! 

@ahmadreza_beyzai

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر


قرار است در این جشنواره، داستان‌ها و شعرهایی که می‌شود در یک دقیقه‌ آن‌ها را خواند در گردونه رقابت قرار گیرند.

تمام داستان‌نویسان و شاعران کشور، این فرصت را خواهند داشت تا در این رقابت ادبی حضور یابند و تنها ملاک شرکت در آن، این است که سروده‌ها و داستان‌های ارسالی به جشنواره، باید به موضوع حافظان حرم بپردازد و حداکثر در یک دقیقه خوانده شود.

دبیرخانه جشنواره شعر و داستان یک دقیقه‌ای حافظان حرم با تاکید بر این‌که هر فرد می‌تواند با حداکثر 3 اثر در جشنواره شرکت کند، خاطرنشان کرده است: پایان مهلت ارسال آثار، جمعه 8 مرداد است.

علاقه‌مندان برای شرکت در این جشنواره می‌توانند آثار خود را از دو طریق برای دبیرخانه این مسابقه بفرستند:

1ـ لینک تلگرامی 

@hafezaneharam

2ـ نشانی الکترونیکی

hafezaneharam@gmail.com

مراسم پایانی این جشنواره، دوشنبه 8 شهریور 1395 همزمان با «روز مبارزه با تروریسم» در تهران برگزار می‌شود.

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر


شهر بی تاب آمدن شماست..

به کدام دشت پر خون

         جسم مجروحتان

          آرام گرفته است..

پیکر های مطهر بازنگشت..

شهید حبیب اله پور

شهید بُریری

شهید کریمیان 

کانال شهید محمد امین کریمیان

@shahidmohammad_amin_karimian

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر


 

برایش فرقے نمیڪرد ڪہ در افغانستان با طالبان بجنگد یا در ایران یا در سوریہ،او همیشہ عمل بہ فرمودہ امام خمینے(ره) را ڪہ «اسلام مرز ندارد» بر خود واجب می‌دانست.

شهید محمد رضا خاوری

خــــــــادم الـشــهدا

@khadem_shohda

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر


پدرم پارتی بازی نمیکرد... یه روز اومد خونه و گفت:  "امروز سردار.... بهم زنگ زده و گفته کاره یه بنده خدایی را حل کنم و اعصابم خیلی خورده و همش دنباله یه راه چاره ام که این کارو نکنم"

سردار.... بهش زنگ زد و گفت "امروز که زود رفتی خونه و کاره این بنده خدا را حل نکردی، فردا حتما حلش کن."

حالش حسابی گرفته بود، آخر طاقت نیاورد زنگ زد به سردار و گفت : "باشه حاجی پس من کارشو حل میکنم و از این به بعد هرکی اومد، کاره اونم حل میکنم و دیگه استثنا قائل نمیشم!"

 من که سخت کنجکاو شده بودم ببینم چیکار میکنن پدرم، منتظر بودم ببینم بالاخره چی میشه؟؟؟ تا فردا پدرم اومد خونه. اونم خیلی خوشحال و نرمال پرسیدم بالاخره چی شد؟ پارتی بازی کردی؟یا کارشو حل نکردی؟ و تو روی سردار وایسادی؟

گفت: نه !!!!حل کردم!!!

گفتم پس بالاخره پارتی بازی کردی!

 گفت: نه تو همون عصبانیت که داشتم کارشو حل میکردم از خدا خواستم یه راه حل جلوی پام بذاره!!! تو این فکرا بودم که پسره گفت راستی جناب سرهنگ من حافظ قرآن هم هستم!!!! خیلی خوشحال شدم 

پرسیدم خب چه ربطی داشت؟؟؟

پدرم گفت آخه تا اون بنده خدا رفت زنگ زدم به سردار و گفتم حاجی من کاره اونی را که سفارش کردی حل کردم! اما حافظ کل قرآن بود از این به بعد هم هر حافظ قرآنی که بیاد پیشم کارشو حل میکنم، سردار گفت منم چون میدونستم حافظه گفتم کارشو حل کنی وگرنه منم اهل پارتی بازی نیستم و دوتایی پشت تلفن خندیدم و خدا را شکر کردیم که کاره یه بنده مخلص و حافظ کلامش را حل کردیم.

 مدافعان حرم

سبک زندگی خانوادگی شهدا 

معنویت و مقابله با گناه 

         مدافع حرم

شهید حسین رضایی

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا در تلگرام.

  • دوستدار شهدا
۳۱
تیر

اون لحن عجیب کلامشو یادم هست.....

 دائم میگفت هرکی شهید نشه بازندست.....

 آخر روی دامن زهرا س چشاشو بست.... 

شهید مدافع حرم

علی جمشیدی 

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا

  • دوستدار شهدا