شهدای زینبی

آخرین نظرات

۶۸ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۹
آبان

ماجرای یک درخواست

ایجاد گردان خواهران برای اعزام به سوریه

ابراهیم رشید

سمیه عسگری همسر شهید مدافع حرم ابراهیم رشید از ۶ سال زندگی مشترکش با او می‌گوید.

به گزارش مشرق، شهید مدافع حرم محمدابراهیم رشیدی "رشید" فرزند غلامعلی، متأهل و اصالتاً اهل روستای صرم قم بود که بارها برای دفاع از حرم اهل‌بیت (ع) در سوریه حضور یافته بود. او از نیروهای تخریب تیپ مکانیزه 20 رمضان نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.  این شهید 32 ساله سرانجام روز یکشنبه 10 تیرماه طی عملیاتی مستشاری در مسیر جاده تدمر- دیرالزور سوریه توسط برخورد با تله انفجاری به شهادت رسید.

سمیه عسگری همسر شهید مدافع حرم ابراهیم رشید در گفت‌وگو با تسنیم از 6 سال زندگی مشترکشان می‌گوید. او عنوان می‌کند که قبل از اینکه با هم ازدواج کنیم او پاسدار بود و ما با هم همکار بودیم. پس از فراهم شدن شرایط با هم ازدواج کردیم. در این 6 سال روزهای خیلی خوبی در کنار هم داشتیم, سختی و ناراحتی اصلا نداشتیم.با توجه به اینکه او نظامی بود, به هر کسی که می‌گفتم همسرم نظامی است می‌گفت که «وای چجوری باهاش زندگی می‌کنی؟» ولی او فوق العاده با محبت و دوست داشتنی بود.

همسر شهید رشید به ویژگی‌های همسرش اشاره می‌کند و می‌گوید: او فوق العاده در سیستم کاری و زندگی شخصی درجه یک و تک بود. هیچ وقت از کسی گله نمی‌کرد و آرام وصبور بود. هیچ سختی برایش سخت نبود, طوری که همه می‌گفتند «این انسان نیست و ربات است!» چون نه می‌خورد و نه می‌خوابید! فوق غذایش یک کاسه ماست یا یک تکه نان خشک بود. فقط کار می‌کرد و همیشه و همه جا اولویتش کارش بود و بعد زندگی اش.

او در خصوص رفتن همسرش به سوریه این چنین می‌گوید: زمانی که قضایای سوریه آغاز شد و قرار شد ابراهیم به سوریه برود, چون زیاد به ما وابسته بود, می‌گفت که «خیلی دوست دارم برم و خیلی هم سخته جدایی از شما» گفتم که «اگر می‌خواهی بروی و هدفت این است که باید بری, نگران زندگی نباش من هستم!» همیشه هم می‌گفت که «تا تو هستی من نگران نیستم چون خودت یه پا مردی و نیازی به من نداری». او در همه حال در کنارم بود, چه در بحث زندگی, چه در بحث عاطفی همیشه در کنارم بودم و فوق العاده و به معنای واقعی خوش بخت بودم و زندگی خوب را در کنارش حس کردم.

عسگری درباره تلاش‌های خودش برای اعزام به سوریه می‌گوید: یک بار به ابراهیم گفتم «نگاه کن! داری هی می‌ری سوریه منو نمی‌بری و خندیدم دیگه نباید تک‌بری بکنی و این سری باید من را هم با خودت ببری!» گفت که «نمیشه!» گفتم که «نمیشه نداره و من نشدن ندارم و من هرکاری که هدفم باشه انجام می‌دم» ولی او قبول نکرد. بعد از اصرارهایی که کردم شماره تلفن فرمانده را پیدا کردم و گفتم که«یک گردان خانم ایجاد کنید تا این فیض به خانم ها هم برسد!» خیلی اصرار کردم که من را ببرد اما امکان حضورم مهیا نشد.

همسر شهید رشید درباره آخرین اعزام همسرش می‌گوید که اوایل بهمن ماه پارسال بود که رفت و عید و سال تحویل هم در کنارما نبود. هر وقت تلفنی صحبت می‌کردیم و می‌گفتم «چه خبره؟» می‌گفت «اوضاع حله! همه چی در امن و امانه و تحت کنترله و اصلا شما جوش نخور ما هستیم, سردار شما امر بفرما ما در خدمتیم!»شهادت آرزویش بود و آن قدر رفت تا به آرزویش رسید و خوش حالم از اینکه من باعث نشدم او به آرزوی خودش نرسد.روز شهادتش دلشوره داشتم و این دلشوره هر لحظه بیشتر می‌شد. این موضوع گذشت و استرس من بیشتر شد تا اینکه فرمانده تیپ با من تماس گرفت و گفت«از ابراهیم چه خبر؟»گفتم«خبری ندارم» گفت که «شایعه شده ابراهیم شهید شده!» گفتم« خبری شد به من اطلاع دهید». من منتظر خبر قطعی شدم و می دانستم این اتفاق می افتد اما نمی‌دانستم این قدر زود می شود.

او ادامه می‌دهد: وقتی برای اولین بار پیکرش را در معراج شهدا دیدم نگاهش کردم و گفتم «دوست دارم! ممنونم ازت که مقام من را این قدر بالا بردی و من را به اینجا رساندی و امیدوارم لیاقت این مقامی که به من دادی را داشته باشم». ابراهیم عاشق رهبر, کشور و اسلام بود. همیشه روی پیراهن زیر لباسش نوشته بود "منم گدای فاطمه, یا حسین مظلوم" و وقتی که شهید شد دقیقا همین لباس تنش بود. همیشه به من وصیت می‌کرد اگر پشت ولایت فقیه باشیم قطعا آقا به آنجایی که باید برسیم, ما را خواهد رساند. صحبت هایی که  ایشان در سال های گذشته کردند, خیلی ها باور نکردند ولی الان همه به حرفهای رهبری رسیدند.

منبع: تسنیم

  • دوستدار شهدا
۲۹
آبان


بسم الله الرحمن الرحیم 

یک سری قرارهایی بینمون بود که از بزرگترها و بچه رزمنده‌های زمان جنگ یاد گرفته بودیم.

مثلا اینکه شهید بزرگوار آقاسیدمجتبی علمدار میفرمود:

برای بهترین دوستانتون " آرزوی شهادت " کنید.

یا اینکه تو رفاقت باید برای همدیگه بال پرواز باشیم، همدیگر رو از دعای خیر محروم نکنیم، مادی و معنوی هوای همدیگه رو داشته باشیم و...

یکی از قرارهامون این بود که، هر کدوممون توفیق شرکت در مراسم تشیع، یادواره یا زیارت مزار شهدا رو پیدا میکردیم اون شهید رو در محضر خدا واسطه قرار میدادیم برای حاجتمون... برای همدیگه دعا میکردیم و به قول معروف تنها خوری نمی‌کردیم.

همیشه بهش میگفتم: " داش حسن خدا شاهده که جز شهادت هیچ چیز دیگه برات نمیخوام ".

هر وقت میرفتم بهشت زهرا*س* بهش پیام میدادم: 

داش حسن پیش رسول بیاد و دعاگوتم...

از اونجایی که اون هم خیلی مودب به آداب بود همیشه جواب میداد و از دلتنگی ها و شوق وصلش میگفت.

عکس دوم متعلق به یکی از همین مکالمات.۰

روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم 

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم...۰

آبرودار تویی حسن جانم، رو سیاه منم.

راوی دوست شهید حسن عشوری

وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِر...

"اللهم الحقنی بالشهدا بحق الزینب(س)"

شهید رسول خلیلی 

شهید حسن عشوری

 @ra_sooll

  • دوستدار شهدا
۲۹
آبان


همسر شهید مدافع حرم سید سجاد حسینی:

سید سجاد خیلی صبور و مهربان بود. هیچ وقت منتظر نمی ماند که کسی کاری به ایشان محول کند، هر گاه می دید کاری هست خودش انجام میداد و منتظر تشکر از هیچ کسی نبود. هیچ کاری را بد نمی دانست و برایش فقط لقمه حلال مهم بود. عاشق خانه و خانواده مخصوصاً محمدپارسا بود. مهمترین کار دنیا را نماز میدانست. عشق به ائمه اطهار مخصوصاً امام حسین (علیه السلام) داشت و ماه رمضان و محرم را واقعاً دوست داشت و وقتی به آخر ماه میرسید خیلی ناراحت بود و افسوس می خورد.

سید سجاد خیلی خانواده دوست بود. به پدر و مادرش که خیلی احترام می گذاشت. علاقه اش هم به من خیلی زیاد بود و ابراز هم می کرد، اما بعد از شهادتش تازه فهمیدم چقدر بیشتر از چیزی که فکر می کردم برایش مهم بودم. یازده سال پیش کارت پستالی را به او هدیه داده بودم! که بعد از شهادت کارت پستال را در کیفش دیدم همیشه می گفت: بدون شما و محمد پارسا چیزی از گلویم پایین نمی رود.

 @Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا
۲۹
آبان

وصیت‌نامهٔ یڪ خطی شهـید :

پیرو ولایت فقیہ باشید ؛

قیامت یقہ تان را می‌گیـرم

اگر ولی فقیہ را تنهـا بگذارید .

پاسدار مدافع حرم

شهـید عارف ڪایدخورده

اولین ســالروز شهــادت

@ravayate_fath

  • دوستدار شهدا
۲۹
آبان

شهــدا . . .

آخر تیپیولوژی بودن

ی تیپی زدن ،

ڪه خدا نگاهـشون ڪرد

پاسدار مدافع حـرم 

شهـید بابڪ نوری‌

اولین سالروز شهـادت

@ravayate_fath

  • دوستدار شهدا
۲۸
آبان

سمت : فرمانده تیپ محمد رسول الله (ص) لشگر زینبیون (شهید علیرضا جیلان

ولادت : ۱۳۶۲/۱۱/۲۸

شهادت : ۱۳۹۶/۰۸/۲۸

محل شهادت: البوکمال سوریه

نحوه: شهادت: اصابت خمپاره

✌️"مُجاٰوِراٰنِ ڪَریٖمِہ ... مُداٰفِعاٰنِ عَقیٰلِہ"

http://eitaa.com/joinchat/2463432705Cb8ebdcd964


  • دوستدار شهدا
۲۸
آبان

محل شهادت فرمانده شهید علیرضا جیلان

در شهر بوکمال سوریه

آری از میان خاک می توان تا افلاک رفت...

{محل اصابت خمپاره}

انتشار برای اولین بار

✌️"مُجاٰوِراٰنِ ڪَریٖمِہ ... مُداٰفِعاٰنِ عَقیٰلِہ"

http://eitaa.com/joinchat/2463432705Cb8ebdcd964


  • دوستدار شهدا
۲۸
آبان

سفر بہ‌خیر گلِ من

ڪـہ می‌ روی با بـاد

ز دیدہ می‌ روی اما ، نمی‌ روی از یاد

پاسدار مدافع حـرم

شهـید مهـدی موحدنیا

اولین سالروز شهـادت

@ravayate_fath

  • دوستدار شهدا
۲۸
آبان

هر کجا که خدمت می‌کنید  

فقط برای خدا کار کنید،

نه برایِ دیده شدن؛

که اگر خدا ببیند، همه می‌بینند 

و اگر خدا نبیند ، هیچ‌کس نمی‌بیند.

شهید حاج محمدرضا ابراهیمی

سردار مدافع حرم

سالروز شهادت

@shahid_pouyaizadi


  • دوستدار شهدا
۲۸
آبان


خبرگزاری فارس: شیعه بود اما در جمع رزمندگان اهل سنت به شهادت رسید

قطعاً بارها نام‌هایی چون زینبیون، فاطمیون، نجبا، حیدریون، حشدالشعبی و... را در جبهه دفاع از حرم شنیده‌ایم. نام‌هایی که هر کدام شناسه یگان‌های مجاهدانی از پاکستان، ایران، افغانستان، عراق ، لبنان و... است، اما در میان این نام‌ها «نبویون» از همه گمنام‌تر است.

به گزارش خبرگزاری فارس، قطعاً بارها نام‌هایی چون زینبیون، فاطمیون، نجبا، حیدریون، حشدالشعبی و... را در جبهه دفاع از حرم شنیده‌ایم. نام‌هایی که هر کدام شناسه یگان‌های مجاهدانی از پاکستان، ایران، افغانستان، عراق ، لبنان و... است،اما در میان این نام‌ها «نبویون» از همه گمنام‌تر است. نبویون شامل مدافعان حرم اهل سنت سیستان و بلوچستان هستند که در دفاع از حریم اهل بیت در سوریه می‌جنگند. آری!اگر یک سوی میدان، سر بریدن و مثله‌ کردن پیکرها را برای نمایش قدرت به دست گرفته‌اند، این سوی میدان نجابت و ایمان، باعث شده تا شجاعت برگرفته از عقلانیت دینی در دل مردانی با چهره‌هایی مهربان و لطیف متجلی شود و سینه‌هایشان را در دفاع از اسلام سپر کنند. آرمان‌های اسلام ناب محمدی گروهی از شیرمردان اهل سنت «نبویون» را به صورت داوطلبانه به میادین نبرد علیه تروریست‌ها کشانده است. شهید عبدالحمید سالاری از شهدای نبویون است. هرچند او خود شیعه بود،اما برحسب رفاقتی که با اهل تسنن داشت همراه این گروه راهی میدان جهاد شد. شهید عبدالحمید سالاری رفیق و همرزم اولین شهید مدافع حرم اهل تسنن شهید عمر ملازهی بود که به شهادت رسید. گفت‌وگوی ما با مریم سالاری،همسر شهید عبدالحمید سالاری را پیش‌رو دارید.


همسر شما که شیعه بود چطور با رزمندگان اهل سنت عازم دفاع از حرم شد؟

همسرم خیلی دوست داشت برای دفاع از حرم برود، اما چون از سپاه بندرعباس اعزامش نمی‌کردند، به واسطه یکی از دوستانش از ایرانشهر اقدام کرد و همراه بچه‌های نبویون راهی میدان جهاد شد. من تا زمان شهادت همسرم اطلاعی از نبویون نداشتم. بعد از شهادت عبدالحمید متوجه شدم که نبویون شامل رزمندگان اهل سنت سیستان و بلوچستان است. عبدالحمید همراه یکی از دوستان اهل تسنن که رفاقت خیلی زیادی با هم داشتند و به هم وابسته بودند راهی شد. این اولین و آخرین اعزام همسرم بود. کسی جز من و خواهران شهید از اعزامش اطلاع نداشت. به من گفت موضوع را با بچه‌ها مطرح نکنم که ذهنشان درگیرشود. بچه‌ها زمان شهادت پدر متوجه شدند که ایشان برای دفاع از حرم راهی شده است. در حقیقت پدر و مادرش یک هفته قبل از شهادتش متوجه اعزام ایشان شدند. عبدالحمید در آخرین روزهای حیاتش با پدر و مادرش تماس گرفته بود و گفته بود که درمنطقه است. همسرم برای جهاد دوبار از دیارش هجرت کرد. یک‌بار به سیستان رفت و سپس از آنجا عازم سفر به سوریه شد.


با شهید سالاری چگونه آشنا شدید؟

پسرخاله‌ام بود. هر دو هم اهل و ساکن بندر هستیم. من متولد 1356 هستم و همسرم عبدالحمید سالاری متولد 1355 بود. سال 1379 با مهریه 14سکه با هم ازدواج و زندگی مشترکمان را آغازکردیم. ایشان نظامی بود،اما چند سالی قبل از شهادت از کارش استعفا کرده بود و شغل آزاد داشت. از آنجایی که پدرم نظامی بود، من با مسائل زندگی نظامی آشنا بودم. عموی خودم هم شهید شده است؛شهید علی سالاری،اما من هم همیشه دوست داشتم همسرم نظامی باشد و آرزو داشتم همسر شهید شوم.


واقعاً چنین آرزویی داشتید؟

بله، ما در دبیرستان شش دوست بودیم. همگی آنها ازدواج کردند و رفتند. وقتی برایم خواستگار می‌آمد و من جواب منفی می‌دادم می‌گفتند چرا قبول نمی‌کنی؟ می‌گفتم من همسری نظامی می‌خواهم که شهید شود. نمی‌دانم چطور ولی از همان دوران نوجوانی خیلی دوست داشتم شوهرم نظامی باشد و همسر شهید شوم. بعد از ازدواج با عبدالحمید متوجه ارادت ایشان به شهدا شدم. خوب به یاد دارم هر سال زمان تحویل سال سفره هفت سین مان را کنار مزار عموی شهیدم پهن می‌کردیم. عمویم فرمانده گردان ادوات بود که در عملیات کربلای 4 شهید شد. وقتی سرمزار عمو می‌رفتیم عبدالحمید خیلی گریه می‌کرد و بی‌تاب می‌شد. می‌گفت من به حال اینها غبطه می‌خورم. نمی‌گفت دوست دارم جنگ شود،اما می‌گفت خوش به حال اینها که شهید شدند. ما دیگر نمی‌توانیم خودمان را به اینها برسانیم. همیشه به حال شهدا غبطه می‌خورد. من هم می‌گفتم خیلی دوست دارم اگر جنگ شد تو اولین نفر باشی که برای جهاد بدرقه‌ات کنم.

وقتی به میدان عمل رسیدید، مانع رفتنش نشدید؟

‌در مدت همراهی با ایشان داشتن کدام خصیصه در وجود همسرتان را بهانه آسمانی شدنش می‌دانید؟

ما 15سال با هم زندگی کردیم. حمید همیشه نمازهایش  را اول وقت می‌خواند و احترام زیادی به مادرش می‌گذاشت. بسیار به مادرش اهمیت می‌داد. به نظر من آنها که شهید شدند علاقه خاصی به اهل بیت(ع) داشتند. عبدالحمید عاشق سقایی در مراسم اباعبدالله (ع) بود.


نگاه مردم شهرتان را به مقوله شهدای مدافع حرم چگونه دیدید؟

عموم مردم رفتار خوبی دارند،اما گاهی آدم به موارد دلسرد کننده‌ای برخورد می‌کند. وقتی دخترم زهرا بعد از شهادت پدرش به مدرسه رفت حرف و حدیث‌ها آغاز شد. وضعیت در مدرسه پسرم کمی بهتر بود. کنایه و طعنه‌ها به دخترم فشار میآورد. به او می‌گفتند چقدر پول به شما داده‌اند، چقدر به حسابتان واریز کرده‌اند؟ چندین بار این حرف‌ها را به زهرا زده بودند. یک بار زهرا به من گفت مامان چقدر پول برای شهادت پدر به ما داده‌اند؟ گفتم چطور؟ گفت مامان برخی از دوستانم می‌گویند، پول زیادی به حساب شما ریخته‌اند،اما مادرت از شما پنهان می‌کند. پسرم هم از این موضوع شکایت داشت. من هم به بچه‌ها می‌گفتم این حرف‌ها را باور نکنید. یک بار که  برای کار اداری رفته بودم خانمی که ارباب رجوع بود و گویی مصاحبه من را از تلویزیون دیده بود آمد و گفت برو حالا نوش جان، کیفت را بکن. 200 میلیون دیگر به تو می‌دهند. من هم در پاسخ ایشان گفتم خانم 200 میلیون که چیزی نیست اگر دوبار برویم و بیاییم می‌شود 400 میلیون. شما که می‌دانی خوب است حتماً همسرت را بفرست برود. شنیدن این حرف‌ها از لحاظ روحی برایم سخت بود و خیلی مریض می‌شدم. متأسفانه برخی قدر این امنیت را نمی‌دانند و طوری دیگر به موضوع مدافعان نگاه می‌کنند. می‌گویند واقعاً چرا برای کشور دیگر به جنگ رفتند؟آنها نمی‌دانند که اگر مدافعان حرم در سوریه و عراق با دشمن مقابله نمی‌کردند باید امروز در شهر‌های کشور خودمان روبه‌رویشان می‌ایستادیم. البته هستند آنهایی که قدر خون شهدا را می‌دانند و در مراسم تشییع همسرم با حضورشان سنگ تمام گذاشتند.

منبع: روزنامه جوان

  • دوستدار شهدا