شهدای زینبی

آخرین نظرات

۲۳۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۰
مهر


شهیدمدافع‌حرمـ سید رضا طاهر 

آقا سید خیلی مـــــهربون و دلسوز بود. همیشه به فکر نیازمنـدان بود و دوست داشت به طرق مختلف کمک کنه.

وقتی از سوریه برگشت  گفت: خانم، دوست دارم هفته ای یه بار،یه غذای درست و حسابی بگیریم و بریم خونه نیازمـندی...باهم سر یه سفره بشینیم و غذا بخوریم...براشون یه مقدار پول هم بذاریم...

«چه خوب میشه که شهدا رو الـگوی خودمون قرار بدیم.»

راوی‌همسرشهید 

کانال‌شهیدسیدرضاطاهر  

@shahid_tahe

شهادت اردیبهشت ۹۵

بانڪ‌اطلاعات‌شهداےمدافع‌حرمـ 

@Haram69 

  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر


یکی از خصوصیات بارز پدرم پرهیز از تفاخر و چشم و هم‌چشمی بود و همیشه ما را به این امر توصیه می‌کرد.  مخصوصاً هنگام رفتن به مهمانی‌ها و جشن‌ها سفارش می‌کرد طوری لباس نپوشیم که باعث تفاخر شود. خود او نیز در لباس و ظاهر بسیار دقت داشت تا مبادا باعث چشم و هم‌چشمی و تفاخر به دیگران شود. یادم می‌آید که روز عروسی برادر کوچکم بود و ما طبق رسوم رایج وسایل عروس و داماد را توی یکی از اتاق‌های خانه‌شان چیده بودیم و اطراف آن را تزیین کرده بودیم تا بازدیدکننده‌ها از خانه عروس و داماد آن‌ها را ببینند این وسایل کیف و کفش و لباس و چمدان‌ها بود که برای عروس و داماد خریداری می‌شود. پدرم وقتی این منظره را دید ناراحت شد و از ما خواست تا آن‌ها را جمع‌آوری کنیم تا مبادا تازه‌عروس‌های دیگری که در فامیل هستند با دیدن آن‌ها حسرت بخورند. در روز پاتختی هم از ما خواست تا از خواندن هدایایی که برای عروس و داماد آورده‌اند در جمع خودداری کنیم تا مبادا کسانی که در جمع حضور دارند و نتوانسته‌اند کادوی مناسبی تهیه کنند یا پول کمتری به‌عنوان کادو داده‌اند شرمنده و سرافکنده شوند.

ایشان این دقت و ریزبینی را همیشه داشت و نگران بود و نمی‌خواست با اجرای این رسومات حتی یک نفر رنجیده خاطر شود. 

کانال شهید مدافع حرم حاج حمید مختاربند (ابوزهرا)

@shahid_mokhtarband

@sh_modafeharam_qom

 شهدای مدافع حرم قم


  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر

مراسم اولین سالگرد قمری شهادت شهید مدافع حرم«روح‌الله قربانی» صبح امروز(جمعه) با حضور خانواده شهید و مردم شهیدپرور در قطعه53 بهشت زهرا(س)تهران برگزار شد.

خادم الشهدا

@khadem_shohda

  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر

شهید مدافع حرم «عبدالله باقری»؛

مجید باقری گفت: وقتیکه ما بعد از عملیات ها دچار خستگی می شدیم شهید باقری صحبت معروف مقام معظم رهبری را به یاد ما می آوردند.

به گزارش سرویس مقاومت جام نیـوز، مجید باقری برادر و همرزم شهید عبدالله باقری در آستانه اولین سالگرد شهادت این شهید مدافع حرم با بیان اینکه شهید باقری یک هفته زودتر از من برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) عازم سوریه شد اظهار کرد: روزهای ابتدایی مهر ماه بود که وی به سوریه رفت و بعد از سومین عملیات و در حالیکه حدود سه هفته از حضورش در سوریه می گذشت، در ماه محرم به شهادت رسید.

وی در خصوص عقاید و اعتقادات شهید باقری در خصوص مقوله "دفاع از حرم" عنوان کرد: به خاطر دارم که شهید باقری در یکی از جلسات در سوریه گفت که "ما مدافع حرم نیستیم بلکه ما به خانم حضرت زینب (س) پناه آوردیم و این ما هستیم که پناهنده و فدایی ایشان شده ایم".

برادر شهید باقری افزود: یادم می آید وقتیکه ما بعد از عملیات ها دچار خستگی می شدیم شهید باقری آن صحبت معروف مقام معظم رهبری را به یاد ما می آوردند که "اسرائیل 25 سال آینده را نخواهد دید"، با این صحبت شهید باقری خستگی از تن ما رخت برمی بست؛ سپس به ما روحیه می داد که خودمان را برای برپایی مراسم اربعین حسینی در کربلا مهیا کنیم.

مجید باقری در ادامه در خصوص زمان ورود شهید باقری به حفاظت نهاد ریاست جمهوری گفت: شهید باقری ابتدا در یگان رهایی گروگان فعالیت می کرد و سپس به شهرداری تهران آمد و بعد از شهرداری، همراه با رئیس جمهور سابق به نهاد ریاست جمهوری رفت و در آنجا خدمت کرد.

وی در پاسخ به این سوال که آیا شهید باقری در خصوص کار خود و اتفاقاتی که درجریان آن رخ می دهد با خانواده صحبت می کرد یا خیر پاسخ داد: ایشان هیچگاه از فعالیت های حفاظتی خود در میان اعضای خانواده و یا نزدیکان خود، مطلبی را تعریف نمی کرد.

مجید باقری در پایان با اشاره به اینکه شهید عبدالله باقری در نهایت به آرزوی اصلی اش که شهادت بود رسید خاطرنشان کرد: همین موضوع است که ما را آرام می کند و باعث شده که ما با جان و دل، شهادت وی را بپذیریم.

  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر


بسم الله الرحمن الرحیم 

اللهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا....

سلام سعیدجان...

امروز روز جمعست....

روز زیارتی ابا عبدالله الحسین علیه السلام و حضرت حجت (عج).....

امیدوارم که سلام حقیر رو به مولامون ابا عبدالله الحسین علیه السلام برسونی...

امروز خیلی بیادت بودم و یاد خاطره ای افتادم...گفتم در حد توان اون خاطره رو برای دوستان و آشنایان بگم تا بدونن خداوند چه گلی رو گل چین کرده....

امیدوارم که از تعریف این خاطره راضی باشی...

یادم میاد اولین باری که سر کلاس کفایه شرکت کردیم، استادمون حجت الاسلام والمسلمین حسینی اسطهباناتی بود....

بعد آشنایی، استاد شروع کردند به توضیح درس (مبحث مطلق و مقید) یادمه که استاد سر کلاس گفتند که از این مبحث چی یادتونه....؟؟ 

اونجا تو بودی که مثل همیشه قرص و محکم و با اون استعداد و لحن زیبات شروع کردی از این مبحث توضیح دادن، اونقد کامل و متقن از کتاب اصول فقه مرحوم مظفر گفتی که همه ی بچه ها مثل همیشه بهت زده شدن. با این که حدود سه چهار سالی از خوندن اون کتاب میگذشت، اما مثل این که همون آن داشتی از متن کتاب میخوندی و توضیح میدادی...(روزای بعد یکی از بچه ها میگفت: شنیدم که استاد هم از حافظه و علمیتت چقدر تعریف کرده)

سعید جان  تو واقعا نخبه بودی و هرکی مدتی با تو بود به این مهم اعتراف می کرد و می گفت که یه سر و گردن از خیلی از بچه ها بالاتری و این را با سبقت در پاسبانی حرم عمه سادات و قبولی در امتحان شهادت به همه اثبات کردی، اما با همه اینها تواضعت هم زبانزد خاص و عام بود. 

آری برای خدایی شدن باید از همه چیز گذشت،از دنیا، از خانواده،از پول و حتی از درس و رتبه ی علمی و آینده بسیار خوبی که برایت متصور بود.....

سعید جان چه روح بزرگی داشتی، با این که جزو نخبگان حوزه و استعدادهای برتر بودی؛ اما این باعث نشد که در راه جهاد فی سبیل الله و دفاع از حرم اهل بیت پیغمبر صلوات الله علیه تردید کنی و پابند دنیا بشی. 

به قول خودت هیچ علقه ای به دنیا و مادیات نداشتی.... 

سعیدِ من؛ دلت را به دریا زدی و از همه ی دنیا و تعلقات دل کندی و خیلی زود خدایی شدی.

 چقدر مادرت نام زیبایی برایت انتخاب کرد، سعید و سعادت مند. (السعید سعید فی بطن امه) و تو مدال سعادت را از دست عباس بن ابیطالب گرفتی.....

شادی روح شهید سعید بیاضی زاده صلوات 

‌دل نوشت:رفیق گناهکارت سید محمدامین....

شهدای مدافع حرم قم@

sh_modafeharam_qom





  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر

سیدعباس حسینی شهید مدافع حرم از برادران افغانستانی که اوایل مهرماه در امامزاده سیداسحاق شهر ساوه تدفین شده تاکنون سنگ مزارندارد و اینگونه رها شده است.

بیسیم چی

@bisimchi1

  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر


راستش عجیب ذهنم درگیر این رزمندگان مدافع حرم است! این دوستان، این شهدا، این جگرگوشه‌ها، واقعیت آن است که هم مایه امنیت ما هستند، هم مایه افتخار و آبروی ما! گاهی نگاه می‌کنم به سن و سال این شهدای مدافع حرم، از زنده بودن خودم خجالت می‌کشم! چه بود واقعا سهم ایشان از زندگی؟! جز مشتی طعنه و کنایه؟! هیهات! این دردانه‌های نازنین، از بسیجی بودن فقط ریش گذاشتنش را بلد نبودند! این را هم بلد بودند که چگونه پست‌ترین اشقیای تمام تاریخ را در همان بیرون مرزها نگه دارند، بلکه خاک مقدس وطن، آلوده به وجود حرامیان نشود! این را هم بلد بودند که چگونه با دختری خردسال و شیرین‌زبان وداع کنند، وقتی پای جهاد با دشمن یعنی هدفی والاتر در میان است! این را هم بلد بودند که تهمت‌باران شوند اما هیچ نگویند و نه با زبان، بلکه با خون سرخ و مطهر خود، از خویشتن دفاع کنند! اینک سال‌ها بعد از جنگ، دنیا دید و فهمید که نسل بسیجی هرگز منقرض نشده است! و راه و رسم شهادت هرگز کورشدنی نیست! سابقه جنگ بسیجیان نسل من، هرگز محدود به خاکی شدن چفیه در سرزمین راهیان نور نمی‌شود! دوره زخم زبان گذشت بچه‌ها! برای شما دیگر این دوره تمام شد! و ثبت شد بر جریده تاریخ این مملکت، شهادت شما عزیزان در جبهه خان‌طومان! جنگ در جایی که وطن نیست، برای آنکه جنگ در جایی که وطن هست، رخ ندهد! ملی‌گراها باید ملی‌گرایی را در مکتب همین شهدا بیاموزند! تا در این مملکت، بسیجی هست، باید هم دشمن اعتراف کند به عجز خود! گذشت دوره‌ای که مثل این روزها، مثل این روزهای سرشار از عطر «الی بیت‌المقدس» بسیجی مشغول جنگ در جاده‌های منتهی به خرمشهر باشد! اگر بسیجی در مسجد جامع خرمشهر نماز خواند، در قدس شریف هم می‌خواند! بابت تربیت چنین بسیجیانی، درود خداوند بر تو ای فرمانده کل قوا! الحق که امام عاشوراییانی.

شهدای مدافع حرم قم

@sh_modafeharam_qom

  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر


احمدرضا بیضائی : 

شب رفتنش، مثل دفعه‌های قبل زنگ زد گفت که دارد می‌رود. لحن آرامش هنوز توی گوشم هست. 

توی دلم خالی شد از اینکه گفت دارد می‌رود. این دو سه بار اخیری که رفت، لحنش موقع خداحافظی بوی رفتن میداد. بغضم گرفت. گفتم: کی بر می‌گردی؟ بر خلاف همیشه که می‌گفت کی می‌آید، گفت: معلوم نیست. مثل همیشه گفتم خدا حافظ است ان شاء الله. 

همیشه موقع رفتنش زنگ که میزد حداقل یک ربعی حرف می‌زدیم اما ایندفعه مکالمه‌مان خیلی کوتاه بود؛ یک دقیقه یا کمتر شاید. حتی نگذاشت مثل همیشه بگویم رفتی آنطرف، اس ام اس بده! 

تلفن را که قطع کرد، بلافاصله پیغام زدم: «اس ام اس بده گاهگاهی!» یک کلمه نوشت: «حتما.» ولی رفت که رفت…

آقا محمودرضا

  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر


 همسر شهید سعید سامانلو : 

شب خواستگاری می گفت : به پدر شهیدت متوسل شدم که برای انجام این وصلت دعا کند.

خودش هم همان روز از من قول گرفت که برای شهادتش دعا کنم. حالا پسرم هم فرزند شهید است هم نوه شهید.

آقا سعید عاشق نماز و انجام واجبات بود همیشه اول وقت نماز می خواند و دائم الوضو  بود.

 آقا محمودرضا

  • دوستدار شهدا
۳۰
مهر

خاطره ای از شهید مرتضی عطایی که خودشهید نقل کرده

آخرین باری که مجروح شدم با انفجار کپسول بود که مثل گوشت قربانی پرت شدم. دنیا دور سرم می‌چرخید. به زحمت سرپا ایستادم. چند قدم راه نرفته بودم که احساس کردم پای راستم کوتاه شده است. نمی‌دانستم بر روی ساق پا راه می‌روم. چون کاملا قطع نشده بود، همان‌جا نشستم و پایم را با چفیه بستم. می‌خواستم خود را به پناهگاهی برسانم که ناگهان خمپاره 60 کنارم به زمین اصابت کرد و من با پشت سر به زمین افتادم. ولی هیچ دردی نداشتم. خون از گردن به صورتم می‌پاشید.

آن زمان تصور کردم که شهید می‌شوم. لذت بخش‌ترین و خالص‌ترین شهادتین را خواندم و بر روی زمین دراز کشیدم. مدتی گذشت اما از شهادت خبری نشد. در حین بی‌هوشی یک نفر را دیدم که به سمتم آمد. در دل می‌گفتم حتما فرشته‌ها آمده‌اند مرا از این دنیا ببرند. آن فرد نزدیک‌تر که شد چهره یک فرشته مذکر با سبیل را دیدم که گفت: «انت ایرانی؟»

در یک لحظه من را از زمین بلند کرد و داخل ماشین گذاشت. این دوست عرب، فرشته نجات من بود.

 شهدای مدافع حرم قم

@sh_modafeharam_qom

  • دوستدار شهدا