شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۷ آبان ۹۹، ۰۹:۰۳ - ابراهیم ستاری
    روحش شاد

۳۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

۳۱
مرداد

بسم الله الرحمن الرحیم

قربة  الی الله

عمار و میثم داشتند دنبالِ تکه‌هایِ ابدانِ مطهرِ قدیر و روح‌الله میگشتن به چه حالی به چه شوری به چه امیدی داشتن دنبالِ رفقاشون می‌گشتن به چه عشقی به چه امیدی دنبالِ برادراشون بودن و رسیدن خیلی زود خیلی خوب یعنی ما هم بگردیم پیداتون میکنیم؟ تو این دنیا اگه پیداتون نکردیم اون دنیا پیدامون میکنید؟ میگید این بدبختا یه عمر دنبال ما بودن اگه نرسیدن ما بریم دنبالشون؟ میگید؟ میاید؟ می‌گردید؟ ما دنبالتون میایم دنبالتون میگردیم ما پیداتون میکنیم اگه نکردیم قرارمون شبِ‌جمعه کربلا منتظرمون باشید دنبالتون هستیم... . .

دنبالِ تو بودن

گنه از جانب ما نیست

با غمزه بگو

تا دل مردم نستاند

رفیق عمار میثم علی قدیر عزان سابقیه کربلا برادر

شب جمعه اینجا تیپ سیدالشهداء سربازان آخرالزمانی امام زمان عج

فداییان حضرت زینب سلام الله علیها

شهیدروح الله قربانی

شهیدقدیرسرلک

شهیدمیثم مدواری

mishavadd

  • دوستدار شهدا
۳۱
مرداد

 پرچم زده اند از غم تو کوچه به کوچه

انگار عوض کرده زمین پیرهنش را

سید مصطفی فهری شهید جمال جعفر آل‌براهیم  (ابومهدی المهندس)

پرچم عتبة المقدسة العباسیه

@zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۳۱
مرداد

شهدا

اصرار داشتند هر چه‌ زودتر‌

در بهترین‌ حالت خدا را‌ ملاقات‌ کنند...

دنیایی‌نبودند

اما،ما تازه‌ میخواهیم‌

سعی‌ کنیم گناه‌نکنیم .

 @Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا
۳۱
مرداد

نه در نگاه اول

بلکه عشق در آخرین نگاه است

زمانی که می‌خواهد از تو جدا شود

آنگونه که به تو می‌نگرد

به همان اندازه دوستت داشته است.

الشهید حمزة العبودی  حشدالشعبی 

@zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۳۱
مرداد

 برای نخستین‌بار انتشار دست‌نوشته سردار شهید قاسم سلیمانی به‌مناسبت فرارسیدن ماه محرم:

کشوری که در قلب، اسمِ حسین را دارد، فرهنگِ عاشورا را دارد، باید در زیست و فرهنگ الگوی جهان شود. 

  • دوستدار شهدا
۲۳
مرداد

 

هرجا که روَم ،

پیشِ تو می‌آیم باز ...

شهید عباس جاسم منصور موسوی

حشدالشعبی 

@zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۲۳
مرداد

 و مرگ چقدر حقیر است

در چشم کسانی که روزی ..

. جایی ...

با تمام‌ عشقی که داشته اند

تنها گذاشته شده اند ..

. مسلم علادی شهید محمد عصام

سلامه مادران شهدا

حزب الله 

 @zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۲۳
مرداد

سردار سلیمانی در خاطراتی از خصوصیات اخلاقی شهیدان حاج احمد کاظمی و حسین خرازی میگوید : "حسین و احمد رفتند در شهر، یعنی در حقیقت کلید فتح این شهر را خدا به احمد و حسین داد و این دو فاتح خرمشهر بودند. یعنی ما دو نفر فرمانده لشکر داشتیم که رفتند در خرمشهر و آن هم همین دو نفر بودند؛ ..... تا زمانی که حسین زنده بود هرگز نگفت و تا زمانی که احمد هم زنده بود هرگز بیان نکرد. هیچ وقت دیگران که از او تعریف کردند ما نشنیدیم و خودش هم هیچ وقت چیزی از خودش نگفت." سه منهاے یک پ.ن : وقتی اولین مصاحبه رسانه ای سردار سلیمانی درباره جنگ ۳۳ روزه مدتی قبل از شهادتش پخش شد. حاج قاسم تقریباً بیشتر روزهای جنگ را در بیروت درکنار سید حسن نصر الله و عماد بودند جلسات سه نفره داشتند. از نکات مهم مصاحبه، انتساب همه موفقیت ها و ایده ها به آقاسیدحسن و عماد مغنیه بود و سردارازنقش خودهیچ حرفی نزد.!!! در این مصاحبه الگوی کامل اخلاص دیده شد. اخلاصی که همان امتداد خط و سیره شهدا است. همه ی جانمان از فراغت می سوزد ... @Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا
۲۳
مرداد

شهید بدرالدین، دارای شخصیتی بسیار کاریزماتیک و سخت‌گیر در امر انضباط و آموزش بود. در همین حال درون حزب‌الله از او به عنوان یک فرمانده کارکشته و بسیار حرفه‌ای یاد می‌شد، به طوریکه گفته می‌شود او می‌توانسته همزمان با دو تفنگ شلیک کرده و به هدف بزند. در زمینه تاکتیک‌های نظامی نیز وی دارای هوش بسیاری بالایی بود و بسیاری در دورن حزب‌الله، عمده پیروزی‌ها و خلق تاکتیک‌های نظامی و عملیاتی را به وی نسبت می‌دهند.

این شهید همچنین در طول زندگی خود به پروتکل‌های امنیتی بسیار پایبند بود و از یک گوشی موبایل بیش از یک روز استفاده نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد در اطراف محل حضور خود شخصی از تلفن همراه استفاده کند.

برای همین است که اطلاعات و تصاویر چندانی از وی در دسترس نیست.

شهید مصطفی بدرالدین  فرمانده حزب الله  @zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۲۳
مرداد

اکثرا شب ها این موادغذایی را میبردیم و خیلی دقت میکرد تا کسی تو کوچه نباشد و آبروی آن خانواده نرود چون طرف مقابل خانم بود آقاسجاد وسایل را بمن میداد تا تحویل بدهم... یک شب که برای تحویل هدایا رفتیم فاطمه رقیه توی بغلم خواب بود از طرفی گونی برنج هم سنگین بود بنابر این نتوانستم پیاده شوم به آقا سجاد گفتم شما برو. 🔸کمی مکث کرد بعد پیاده شد درب صندق عقب ماشین را باز کرد گونی برنج را زمین گذاشت عینکش را برداشت و داخل جیبش گذاشت بعد زنگوخانه را زد. از برداشتن عینکش تعجب کردم و به فکررفتم. از این کارش دو منظور به ذهنم رسید: 1.میخواست نامحرم را نبیند 2.میخواست خانم نیازمند وقتی بعدها او را در خیابان دید نشناسد و خجالت نکشد.  دلیل دوم بذهنم قویتر بود چون چشمان آقا سجاد آستیکمات بود و دید نزدیکش مشکلی نداشت. هیچ وقت از او نپرسیدم چرا اینکار را کرد چون منظورش را فهمیده بودم و او را بهتر از هر کسی میشناختم مطمئن بودم که میخواست آن خانم نیازمند او را نشناسد و خجالت نکشد. خیلی حواسش به همه چیز بود. به روایت همسربزرگوارشهید

شهید سجاد طاهرنیا سالروز ولادت

@zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا