شهدای زینبی

آخرین نظرات

قسمتی از وصیتنامه شهید مدافع حرم عباس آسمیه

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۶ ب.ظ


این حقیر در ایام اربعین سید سالار شهیدان در مقابل حرم حضرت ارباب (ع) از خداوند خواسته و امام حسین (ع) را به عنوان واسطه قرار دادم تا این جهاد و پیکار نصیبم گشته و روزی این بنده سراپا تقصیر گردد.

اگر عزم رفتن به سوریه کردم و از خداوند خواستار این موضوع گشتم به این دلیل بود که نمی توانستم نسبت به مظلومیت مردم سوریه ، در خطر بودن حرم آل الله که اگر فداکاری آنها نبود چندی از اسلام باقی نمانده بود و تلاش تکفیری ها در جهت مخدوش ساختن چهره ی اسلام در عالم و البته ندای رهبر فرزانه انقلاب که فرمودند سوریه نباید سقوط کند ، که اگر در این مقطع زمانی و مکانی در مقابلشان ایستادگی نکنیم باید در مرز های خودمان شاهد آغاز در گیری ها بودیم به برکت انقلاب اسلامی و خون پاک شهیدان این راه امروز جمهوری اسلامی به حدی از توان نظامی و دفاعی رسیده که نه تنها هیچ قدرتی توان دست درازی به خاک پاک آنرا ندارند بلکه آماده ی دفاع و یاری مظلومین عالم نیز هست ، همان طور که قرآن کریم می فرماید برای احیای حق و مبارزه با ظلم تک تک قیام کنید حتی اگر در این راه تنها بودید چرا که خداوند یار و یاور مظلومین است . 

کانال شهید عباس آسمیه

https://telegram.me/Asemiye


  • دوستدار شهدا

نظرات  (۹)

بسم رب الشهدا و الصدیقین 
مجددا مزاحم شدم،آسیه رحیمی هستم 
ممنونم از اینکه خاطرات بنده حقیر که نه بلکه کرامات شهید عباس آسمیه رو ثبت کردید 
امشب میخوام یک خاطره که مربوط به سالگرد شهادت شهید عباس رو بگم 
خوب اگه خاطره کربلا و همسفری بنده و کاروانمون با این شهید بزرگوار رو خوانده باشید متوجه میشید که من عکس شهید رو در ابعاد A3 چاپ کردم و هرجا رفتم زیارت با خودم بردم حتی وقتی رفتم حرم حضرت ابوالفضل (ع)،که متاسفانه فقط سرداب برای زیارت خانم ها باز بود و ضریح اصلی به دلیل ازدحام جمعیت فقط مخصوص آقایان بود ،دلم خیلی شکست خیلی دوست داشتم عکس شهید آسمیه رو به زیارت حضرت عشق ببرم ،در همین فکرها بودم که خودم رو در ورودی حرم حضرت ابوالفضل دیدم و همینطور خیره به حرم بودم در همین حین خانم جوانی اومدند و از خادمی که در بخش آقایان بودن خواهش کردند که چفیه اشون رو ببرن و به ضریح حضرت عشق متبرک کنند ،آقای خادم بنا به وظیفه ای که داشتند نمیتونستند این کار رو انجام بدند و با لهجه ی عربی غلیظ و کلمات دست و پاشکسته به خانم گفتند که اجازه ندارند و خودتون به یک آقای دیگه بدهید در همین حین آقای ایرانی که منتظر خانمشون بودند و کنار خادم بودند گفتند بدید من میبرم و ایشان بردندو چفیه رو متبرک کردند
دلم خیلی شکست با عکس شهید دقیقا رو به ضریح بودم از طرفی نمیخواستم کسی به زحمت بیفته از طرفی خیلی دوست داشتم شهید آسمیه به زیارت بره(صد البته که خثد شهدا زنده اند و هرشب جمعه زایر ارباب هستند ،منتها به دید دنیایی بنده اینطور می آمد)
خلاصه در همین حین همون آقا اومدند چفیه رو دادند به اون خانم و به من گفتند میخواید عکس شهید شماروهم ببرم ؟زبونم بند اومده بود هیچی نمیتونستم بگم ،فقط عکس رو دادم
وقتی که عکس رو دادم انگار تمام روح من هم به زیارت رفت،عکس رو میدیدم که به ضریح مالیده میشه 
میدیدیدم و باتکام وجودم زیارت شهید رو حس میکردم ،زیارت شهید بیشتر از اونچه که فکر میکردم طول کشید 
انگار نمیخواستند برگردند،خود اون آقا بنده خدا کلی معذرت خواهی کردکه ببخشید طول کشید ولی من ایمان داشتم که این خود شهید بود که دوست نداشت برگرده و خود اون آقا میگفتند من نمیدونم که عکس برنمیگشت ومن باز به طرف ضریح میرفتم 
خلاصه خیلی خیلی خوشحال شدم که حداقل ایشان به نیابت از ما تونستند برن زیارت
و این داستان ادامه دارد
پاسخ:
سلام علیکم. ان شاالله از خاطره شما استفاده می کنیم. با اسم و فامیل خاطره منتشر بشه و یا فقط خود خاطره منتشر بشه؟
سلام طاعاتتون مقبول
من آسیه رحیمی هستم از گلشهر کرج 
۳۰ساله دانشجوی ارشد بیوشیمی دانشگاه اصفهان
من در شهریور۹۷با  شهید عباس آسمیه در اردوی جهادی مشهد از طریق دوست پزشکم خانم دکتر کاویانی آشنا شدم 
ما در دورهمی های دوستانه امون هرکدوم دوست شهیدمون رو بهم معرفی میکردیم و خانم دکتر کاویانی هم شهید عباس آسمیه رو به عنوان دوست شهیدشون معرفی کردند به ما من خیلی حس عجیبی داشتم و دوست داشتم اطلاعات بیشتری از شهید بدست بیارم و انصافا خانم دکتر کاویانی هم کمک زیادی کردند و تمام اطلاعات و کانال تلگرام شهید رو بعد از سفر اروی جهادی مشهد برام فرستادن 
اولین باری که به کانال شهید رفتم و عکس ایشان رو دیدم به شدت منقلب شدم و یک حال غریبی پیدا کردم 
تا رسیدیم به ماه مهر و سفر اربعین که همه در حال آماده شدن برای سفربودن،بنده به شدت ناراحت بودم چون هنوز معلوم نبود برم نرم 
اولا که پولش رو نداشتم،کلاس های دانشگاهم بود و هم چنین هنوز تصمیم نگرفته بودم که با چه کاروانی و یا با چه کسانی برم 
یادم به شهید عباس آسمیه افتاد من اون موقع اصفهان بودم و در حال درس خودن ،دلم خیلی شکسته بود و یه حسی داشتم که اگه نرم دق میکنم ،الحمدالله در اصفهان زیاد به گلستان شهدای اصفهان مراجعه میکردم و برای مسایلم توسل به شهدا میکردم 
برای سفر کربلا هم با دلی شکسته و با یاد شهید عباس آسمیه رفتم گلستان شهدا و دورکعت نماز هدیه به حضرت عباس خودندم ،من ارادت خاصی به حضرت ابوالفضل دارم و تمام زندگیم رو به ایشان گره زدم 
همونجا نیت کردم و به شهید عباس آسمیه گفتم اگه کربلای من رو درست کنی منم عکس شما رو چاپ میکنم و و به نیابت از شما به زیارت ارباب با پای پیاده میرم 
سه روز بعد از اون صحبت ها و توسل ها تمام کارهای سفرم درست شد
گذرنامه ام تمدید شد،هزینه سفر جور شد ،حتی ثبت نام هم در یک کاروان انجام شد 
من حالا وقتش شده بود به عهدم وفا کنم و عکس شهید عباس آسمیه رو چاپ کنم 
دوست داشتم مشخص بشه که ایشان شهید مدافع حرم هستند و خودم امکان انجام فتوشاپ نداشتم که الحمدالله یکی از عکس های ایشان رو انتخاب کردم و برای دوستم که به طور اتفاقی باهم صحبت کردیم و من نمیدونستم که آیا زحمت فتوشاپ رو قبول میکنن یانه دادم و الحمدالله خودشان به بهترین نحوانجام دادن و من عکس رو روی کوله پشتی زدم و چند تا عکس هم چاپ کردم وپرس کردم و همراه خودم به کربلا بردم 
خلاصه کاروانی که بنده باهاشون همسفرشدم هم یک داستان شهدایی داره که مربوط به دوستی من با مادر شهید سردارقوچانی در اصفهان میشه که مجالش برای بیان در اینجا نیست ان شاالله در فرصت های بعد
این شد که من شدم همسفر شهید و شهید شد مسافر کربلا ،در لحظه لحظه ی پیاده روی حضورشون رو حس میکردم ،الحمدالله من در طول مسیر فقط در شب اون هم یک الی دوساعت خوابیدم و در کل در مسیر پیاده روی بودم 
چون همش راه میرفتم و ساعت ۳برای استراحت توقف میکردم عموما موکب ها پر شده بود و جایی برای استراحت نبود ،شب اول خوب بود و در موکب امام رضا (ع)اسکان داشتم ولی شب دوم که شب آخرهم بود درب موکب حضرت معصومه(س)روی صندلی نشستم وخیلی جدی به شهید عباس گفتم جا پیدا کردن یه کار مردانه است و این کار امشب زحمتش با شما 
دو دقیقه نگذشت که خادمی به طرف من اومدند و گفتند خانم شما چند نفرید ؟گفتم یک نفر 
گفتند میتونید بفرمایید داخل موکب الان یک خانم خارج شدند.بهترین مکان موکب بود وبهترین خواب عمرم رو کردم 
در بین راه پیاده روی از شهید عباس آسمیه خواستم اگه من و قبول دارن من ایشان رو در کربلا ببینم 
خودم هم نمیدونم چرا ولی این در خواست رو کردم 
در بین راه هم همان روزاول تمام عکس های شهید آسمیه تمام شد و زایرین (مخصوصا زایرین از استان البرز)از بنده عکسشان را گرفتند 
با هرمشقتی بود به کربلا رسیدم ولی تنها نبودم شهید عباس آسمیه را لحظه به لحظه حضورشان را حس کردم
رسیدم به مقد عشاق ،به موکبمان رفتم و شب به رسم ادب به زیارت رفتم 
ابتدا در محضر حضرت عباس شرف یاب شدم به دلیل ازدحام جمعیت نماز را در جلوی کفشداری و ابتدای بین الحرمین خواندیم 
عکس شهید عباس آسمیه همراه من بود در ابعاد A3ونشانه ای برای دوستانمان که همدیگر را گم نکنیم
بعد از نماز عکس را بالا گرفتم که دوستانم کم کم جمع شوند وهمدیگر راگم نکنیم 
در حال و هوای خودم بودم که ناگهان آقای جوانی به همراه دونفر دیگر به طرف بنده آمدند ایشان با لحنی سرشار از تعجب و پرسش از من سوال کردند خانم این عکس کیه دستتون گرفتید ؟من هم گفتم آقا ایشان شهید مدافع حرم هستند شهید عباس آسمیه زیر عکس نوشتم نخواندید ؟
گفتند نه خانم این عکس دوست ماست و دست دوستشان راگرفته بودند و برای اثبات به سمت ما می آمدند
راست هم میگفتند آن آقایی که دوست وهمراهشان بودند با شهید عباس آسمیه هیچ فرقی نداشتند حتی حالت موهایشان 
بعد از این اتفاق یاد درخواست خودم از عباس افتادم که خواستم او را ببینم 
اینا تنها ذره ای از اتفاقات و برکات آشنایی بنده با ایشان بوده و این ماجرا هم چنان ادامه دارن ان شاالله تا شفاعت
ما از ایشان سفر مشهد هم گرفتیم و هم هدیه تولد
آبان ماه بود که بعد از سفر کربلا من به شدت هوای حرم امام هشتم داشتم 
شبی در اتاقم به عکس شهید عباس آسمیه نگاه کردم و گفتم شماکه زحمت کربلا رو کشیدید کاش یه مشهد هم میشد بریم دست بوس امام رضا (ع)و از ایشان تشکر کنیم که ما رو اربعینی کردند 
از این حرف من یک شب نگذشت که من راهی مشهد شدم و همراه عکس شهید عباس آسمیه به مشهد رفتیم
تمتم سفرم بدون دغدغه بودم 
به راحتی هتل و اتاق مناسب و نزدیک حرم و با قیمت مناسب گرفتم 
خیلی سفر بابرکتی بود دقیقا شب آخر شب تولد بنده میشد
حسابی با دل پر و چشم اشک آلود در جای همیشگی در صحن انقلاب نشستم ،هربار حرم میرفتم عکس شهید عباس آسمیه همراهم بود و به زیارت میبردم
یک روز در حرم به شدت حام منقلب بود و از شهید خواستم ببینمشون در حرم حضرت رضا(ع)،اتفاقا همان اتفاق کربلا افتاد و شخصی رو به شدت شبیه به ایشان دیدم درهمین حین تسبیحی که از کربلا همراهم بود گم کردم ،خیلی ناراحت شدم گفتم شهید خودتون باید تاظهر از تسبیح تربت کربلا جایگزینش کنید ،درصحن انقلاب نشسته بپدم و درحال دعاخوندن بودم وعکس شهید رو کنارم و روبه هم گذاشته بودم تکیه داده به یک چهارپایه ،بعد از چند دقیقه یه خانم آمدن و اجازه گرفتن که روی اون صندکلی که عکس شهید تکیه داده شده بود بنشینند که من هم گفتم بفرمایید ،ازم پرسیدن میشه چند دقیقه عکس شهید رو دستشون بگیرند من قبول کردم
بعداز حدود ۱۸دقیقه دیدم که خادمان خانم یکی یکی نزد ایشان که کنار بنده نشستن میان و سلام و عرض ادب می کنند و می روند ،سرم رو بالا کردم و اونموقع متوجه شدم که خودشون از خادمان رسمی و به قول خوشون کنیزان قدیم آقا هستند ،خیلی خوشحال شدم وقبل از اینکه چیزی بگم شروع کردند به صحبت وگفتند وقتی شما با عکس شهیدتون اومدید جلوی پنجره فولاد خیلی دوست داشتم عکس شهیدتون رو بگیرم و زیارت کنم ولی نشد الان حدود ۱۸دقیقه است که من باشهیدم خیلی خوشحالم و این شهید رو واسطه بین خودم و حضرت کردم 
بعدش دست کردند در کیفشون ویک تسبیح تربت دراودندو گفتند من تازه از کربلا برگشتم این تسبیح روهم یک خادم خانم در حرم امام حسین (ع)به من دادن من دوست دارم این تسبیح رو به شما بدم و شماهروقت صلوات فرستادید من کنیز حضرت رو هم دعاکنید 
هنوز ظهر نشده بود عباس تسبیح بهم داد
شب آخر به ایشان گفتم دست شما درد نکنه این سفر رو میتونم بذارم پای هدیه تولد ولی شب تولد هدیه گرفتن چیز دیگه ای هستش 
تازه غذای حضرتم نخوردم هنوز ،فرداهم که روز آخر ،عباس آقا هرگلی زدید به سر خودتون زدید
بعد از ده دقیقه یه خادم آقا اومدن وگفتند خانم شما شام خوردید 
منم هم درحالت تعجب بودم که گفتم خیر من از اذان در حرم هستم وچون امشب شب آخر سفرم هست نیت کردم تا صبح بمونم 
گفتند همین جاباشید تابرگردم،رفتند و با دوظرف بزرگ غذای حضرت برگشتند از تعجب لال شده بودم گفتم من میخوام صبح برم و گل حضرت رو بگیرم گفتند نیازی نیست بنده گل کامل وتازه به دستتون میرسونم 
صبح که ظرف های غذای حرم رو بردم گل های بسیار زیبا وکامل رو گرفتم 
این هم از هدیه تولدم 
من هم برای سالگردشون دقیقه شماری میکردم تا بتونم جبران کنم
بازم خاطره دارم ان شاالله در دفعات بعد
پاسخ:
سلام علیکم تشکر بابت خاطره زییبایی که فرستادید و همنیطور خوشا به سعادتتون که این شهید در همه حال کمکتون بودن. منتظر خاطرات بعدیتون هم هستیم.
خداوند روح این شهید بزرگوار و شهدای دیگر مدافع حرم را با نبی اکرم و مولای بر حقش علی علیهالسلام مشهور گرداند برای شادی روحش صلوات  
یادش بخیر تو زمستون ۹۴ وقتی تو فردیس بودم کل شهر شده بود عکس زیبای آسمیه ...چهره زیباش خیلی منو مجذوب کرد!! بیشتر از همه جاوید الاثر بودنش منو ناراحت کرد ...به هر حال خدا آدمای خوبه میبره پیش خودش
پاسخ:
خداوند فرموده : 
آن کس که مرا طلب کند، من را می یابد / و آن کس که مرا یافت، من را می شناسد / و آن کس که مرا شناخت، من را دوست می دارد / و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق می ورزد / و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم / و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را می کشم / و آن کس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است / و آن کس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او می باشم. 
و خوشابحال شهدا که خدواند عاشقشون شد .
  • زینب سادات
  • سلام لطفا لینک متن کامل وصیت نامه را بزارید ممنونم.
    پاسخ:
    سلام علیکم. به محضر تون برسانم که همین قسمت از وصیت‌نامه شهید دارم اگه خواستید  اطلاعات بیشتر در کانال خود شهید  است می توانید آنچا مراجعه کنید . زندگی نامه و خاطرات دوستان شهید در کانال شهید قرار داده شده . 
  • محبوبه السادات میروکیلی
  • من در محله شهید زندگی میکنم ولی ایشون رونمیشناختم ولی از وقتی شهید شدن تا مدتها یک بنر بزرگ سر خیابان اصلی ما بود و من هر وقت ایشون رو میدیدم احساس میکردم که ایشون با آدم حرف میزنن.واقعا فکر میکنم یکی از برادرانم رو از دست دادم.واقعا امثال این شهید عزیز رو که می بینم از خودم خجالت میکشم.
    خدایا ما رو شرمنده شهدا و امام شهدا نکن.
    پاسخ:
    ای کاش که شهدا رو قبل از شهادتشون بشناسیم نه بعد شهادت. ان شاالله که بتونیم راهشون رو ادامه بدیم و شرمنده آنها نباشیم.
    عباس هم خدمت من بود  پاک ترین پسری بود که میشناختم خیلی اقا و با احترام
    پاسخ:
    خدا همیشه بهترین‌ها  رو گلچین می کنه. 
    من اصلا شهید رو نمیشناختم اسمش رو توی اینترنت دیدم جذبش شدم و راجع بش مطالبی رو خوندم خوشا به سعادتش
    سلام سال قبل خواب عجیبی دیدم شهید عباس آسمیه پرچم سبزی رو که روش نوشته بود یا حسین رو بهم نشون دادو گفت اینجوری کار فرهنگی کنید

    خدایامارو شرمنده شهدا نکن
    پاسخ:
    سلام علیکم. اگه شهید رو می شناسین یا خاطراتی از شهید دارین لطفا برامون بفرستین.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی