شهدای زینبی

آخرین نظرات
  • ۱۲ اسفند ۹۶، ۱۸:۱۶ - ناشناس
    سلام

حسین فهمیده های فاطمیون

سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۴۷ ب.ظ


بسم رب الشهداء و الصدیقین»

مقام معظم رهبری:

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.

حسین فهمیده های فاطمیون

برادران شهید

سید مجتبی حسینی

سید اسماعیل حسینی

🔻پدرشان، بعد از حمله شوروی به افغانستان  عازم ایران شده و در مشهد سکنی می گزیند

همانجا ازدواج می کند و صاحب فرزندانی می شود،

سیدمجتبی و سیداسماعیل ۳،۴ساله به همراه خانواده دوباره به افغانستان باز می گردند و در بامیان بزرگ می شوند 

اما چه کسی می دانست قرار است این دو برادر در آینده، سرنوشت آیندگان را رقم زنند..

🔻سیدمجتبی در سن ۱۷ سالگی وارد اردوی ملی افغانستان می شود و دو سال بعد نیز سیداسماعیل به او می پیوندد

پس از مدتی هردو کماندو و به عضویت نیروهای ویژه در می آیند و در نبردهای بسیاری با  طالبان و دیگر شورشیان حضور می یابند

🔻وقتی خبر حملات تکفیری ها به سوریه و تهدید خطر تخریب حرمین متبرکه به گوش سیداسماعیل و سیدمجتبی می رسد با توجه به شرایط ایجاد شده تصمیم میگیرند تا به وظیفه واجب تری چون مبارزه با داعش و دیگر عناصر تکفیری بپیوندند.

🔻یکسالی از جنگ #سوریه می گذرد که هردوبرادر نزد پدر رفته تا اذن رفتن به میدان نبرد علیه تکفیری ها را بگیرند

پدرشان با وجود اطلاع رسانی محدود، از اوضاع منطقه با خبر بوده و به آنان هشدار می دهد که این نبرد با نبردهای گذشته که در آن شرکت داشتند فرق دارد

و شاید امکان بازگشت نداشته باشند 

ولی هردوبرادر کاملا به مسئله آگاه بوده و مسیرشان را از پیش انتخاب نموده بودند.

🔻آنان می گفتند: این همه سال حسرت بودن در کربلا و یاری امام حسین(علیه السلام) را داشتیم،

 حال با حمایت از حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) وقت عمل به این گفته هاست.

این همه مثل ما آمدند و بعد زیر خاک رفتند حالا چه بهتر که ما با  شهادت برویم...

🔻ابتدا مادر راضی نمی شود اما بعد از دیدن شوق و علاقه فرزندانش دلش راضی به ممانعت نمی گردد و اذن رفتن به هردو می دهد.


🔻سیداسماعیل برادرش سیدمجتبی را راضی میکند و زودتر از او راهی میدان نبرد می شود.

یکسال می گذرد...

سیداسماعیل توسط دوتیر از ناحیه دشمن مجروح می شود

اما به خانه بر نمی گردد!

🔻وقتی این خبر به گوش سید مجتبی می رسد طاقت نمی آورد و می رود تا اسماعیل را برگرداند.

 اما او اسماعیل را راضی میکند تا برگردد و خودش بماند؛

به او می گوید: تو برگرد اما من می مانم

مطمئن باش نمی گذارم جای خالی ات اینجا احساس شود.

بعد از شهادت ابوحامد، سیدمجتبی معاون تک تیراندازان فاطمیون می شود.

گویا عملیاتی در پیش بوده است 

سیدمجتبی با خانواده تماس میگیرد و آن ها را از نبود ۱۵ روزه اش مطلع می سازد

شب عملیات فرا می رسد

فرمانده گردان مجروح شده و چون سیدمجتبی معاون فرمانده بود مسئولیت فرماندهی را برعهده می گیرد.

سیدمجتبی به همراه نیروهایش، وقتی به منطقه مدنظر می رسند متوجه می شوند که توسط داعش #محاصره شده اند اما موفق می شوند محاصره را  بشکنند و به عقب برگردند.

در این بین به او بیسیم زده و طلب کمک میکنند

 او به همراه چند نفر دیگر برای کمک دوباره منطقه باز می گردند

اما به همراه دونفر دیگر زیر آتش شدید دشمن زمین گیر شده و فقط از آن بین ۳نفر زنده اما به شدت مجروح می شوند!

باتری بیسیم سید مجتبی تمام و ارتباط قطع می شود.

او که میبیند داعشی ها از تپه بالا آمده و قصد اسیری وی را دارند، ضامن دونارنجکی که همراهش بوده می کشد و زیر پایش قرار می دهد  وقتی تکفیری ها می خواهند اورا از زمین بلند کنند نارنجک ها منفجر می شود و داعشی ها کشته و سید مجتبی به فیض شهادت نایل می آید.

دوماهی از آن ۱۵ روز می گذرد و خبری از سیدمجتبی نیست.

خبرهایی توسط دوستانش مبنی بر شهادت وی به گوش خانواده می رسد

تااینکه بعد از دوماه مفقودی پس از مبادله ای با داعش پیکر اورا از داعش تحویل و در ایران تشییع می کنند.

خداوند به مادر این شهید صبری زینبی عطا کرده است،

 وقتی مادر خبر قطعی شهادت سیدمجتبی را می شنود تنها می گوید: انا لله و انا الیه الراجعون...

نامش ماندگار و راهش پایدار باد!

yon.ir/LSPTd t.me/joinchat/D7HRmT8L2XFeVuNZ7v8YUQ

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی