شهدای زینبی

آخرین نظرات

دلنوشته محمد حسین برادر شهید مصطفی صدر زاده

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۲۸ ب.ظ


اول محرم امسال هم بوی مصطفی رو میده . 

تو مسیر بنر ها رو یکی یکی نگاه میکردم با خودم میگفتم چقدر بده که تو شهریار از شهدای مدافع حرفی نیست در صورتی که مدافعان و شهدای مدافع در شهریار کولاک کردن مسئولین شهر چرا فقط موقع انتخابات و کسب شهرت به یاد شهدا میفتند ... چرا ؟ و مدام این چرا ها رو تکرار میکردم راستش رو بخواید دلم شکست . با همین افکار وارد مغازه شده بودم و داشتم کار های مغازه رو انجام میدادم عکس قبلی آقا مصطفی رو که دم در زده بودم دیگه کهنه شده بود منم از دم در درش اوردم تا وقت کنم عوضش کنم .. یکی از خواهران بسیجی که از ناحیه مرکز تهران جهت دکور سازی هفته دفاع مقدس اومده بود خیلی اتفاقی وارد چاپخونه میشه و از من چنتا سوال در باره قیمت بنر منم قیمت میدم و در باره کارشون سئوال میکنم که گویا برای بچه های نوجوان در هفته دفاع مقدس غرفه دارن و میخوان نمایشگاه بزنن که منهم چنتا نظر دادم و قرار شد بنده کارشون رو انجام بدم این خانم چنتا از کارهایی رو که تو شهر های مختلف انجام داده بود رو عکس گرفته بود و داشتم عکسهاش رو نگاه می کردم که عکس آقا مصطفی تو همه کارها به صورت شاخص رویت میشد با تعجب سوال کردم این غرفه رو کجا دایر کردید گفتن اندیمشک این یکی کجا گفتن دوکوهه یه عکس دیگه رو با دستم نشون دادم که منظورم رو متوجه شد و گفت شلمچه ... گفتم چرا همه جا عکس این شهید و استفاده کردید .

که گفتن: ایشون در زمان حضورشون یکی از بیشترین جاذبه نیرو رو اون هم از نونهالان ، نو جوانان و جوانان داشته . کار کردن با نوجونا خیلی سخته اما ایشون تمام وقتش رو وقف نوجونا کرده و لازم همه جا از این مدافع در عرصه فرهنگی یاد بشه.از من اسامی شهدای فردیس رو پرسیدن که منهم اسامی که میدونستم گفتم و در پایان اسم مصطفی صدرزاده رو نوشت گفتم ایشون که شهید شهریار هستن گفت این شهید باید اسمش همه جا باشه . تا اون لحظه من نسبت آشنایی خودم رو اعلام نکرده بودم موقع رفتن یکی از عکس های آقا مصطفی رو که پرینت گرفته بودم دم در میبینه و با تعجب میگه شما هم که انگار به این شهید ارادت دارید لحظه ای مکث کردم تو دلم گفتم کاشکی خیلی زودتر ارادت پیدا میکردم . گفتم آقا مصطفی برادر بنده هستن ... خوشحال شدم که اگر قدر شهدا و ارزش والاشون توی شهر خودشون مطرح نیست اما به جاش در شهر های مختلف هنوز کار فرهنگی انجام میدن و چه زیبا گفت شهید بزرگوار : باورم این است که شهدا زنده اند .... عکسی از مصطفی و سجاد چاپ و دم در مغازه نصب کردم گفتم شاید با دیدن این عکس هر روز با یاد خدا با دیدن عکس شهدا روزم رو شروع کنم . و امروز اول محرم روز جمعه است ثانیه شمار داره تلاش میکنه که موتور ساعت رو 11 برسونه ... منم از صبح منتظر ساعت 11 موندم که اولین روز جمعه سال 1439قمری را با یاد مصطفی و تمامی شهدای مدافع تحویل کنم .... دستگیر زمینی ها باشید پای ما بد جور به زمین چسبیده که حتی راه رفتن هم برامون سخت شده چه برسه پریدن اما شهدا یاری کنید اگر حتی نشد پرواز کنیم حد اقل درست راه رفتن رو فراموش نکنیم نشه که زمین بخوریم یا اگر زمین خوردیم بلند نشیم... نشه که ما باشیم و شما کنار ما نباشین .. نشه که زمین بخوریم و دستگیری برای بلند شدن نداشته باشیم.

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی