شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۳ بهمن ۰۱، ۱۹:۲۱ - تو
    عالی

۹۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

۱۴
شهریور


شهید طه المدانی کیست؛

با امنیتی‌ترین شهید انقلاب یمن آشنا شوید/ ابوحسن؛ پایه‌گذار دایره امنیتی انصارالله 

شهید طه المدانی

از شهید طه المدانی به عنوان رادمردی در جنبش «انصار الله» و انقلابیون یمن یاد می‌شود که بدون وی تامین امنیت انقلابیون یمن به امری سخت و دشوار تبدیل می‌شد.

سرویس جهان مشرق - هرسال مردم یمن روز «شهید» در این کشور را با شکوه بسیار برگزار می کنند، اما این مراسم امسال حال و هوای خاصی داشت، چون جنبش «انصار الله» برای اولین بار و پس از سال ها هویت واقعی یکی از نخبگان این جنبش که جان خویش را در دفاع از اعتقادات و حمایت از وطن در برابر تجاوز سعودی های وهابی تقدیم کرد و به فیض شهادت نائل آمد، را آشکار ساخت.

اعلام نام این شهید به همراه تصاویری که از وی برای شرکت کنندگان در مراسم روز شهید پخش شد، یک باره محل برگزاری مراسم را در سکوتی عمیق فرو برد.

او کسی جز «طه حسن اسماعیل المدانی»، مرد شماره یک جنبش در دایره امنیت انصار الله نبود که پس از انقلاب ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۴ میلادی مسئولیت دایره امنیت «کمیته های مردمی و انقلابی» یمن را برعهده داشت و پس از انتقال قدرت به «کمیته عالی انقلاب یمن» به موجب قانون اساسی مصوب در فوریه سال ۲۰۱۵ میلادی به عنوان «عضو کمیته عالی امنیت ملی یمن» نیز انجام وظیفه می کرد.

طه المدانی، ملقب به «أبو حسن» و متولد سال ۱۹۷۹ میلادی به فریادهای «مرگ بر آمریکا»یش معروف بود که آن روزها ساده ترین سلاح گروهی کوچک از شهروندان یمنی برای ابراز انزجار از آمریکای دوران «جرج بوش» پسر بود.

هنگام تولد شهید طه المدانی، پدرش «حسن بن إسماعیل» کارمند دادگستری شهرستان «میدی»، چهارمین شهرستان از توابع استان «حجه» آن زمان بود. همچنین پدر بزرگش، «اسماعیل المدانی» در دوران حکومت «امام یحیی حمید الدین» از کارمندان بلندپایه دولت وقت بود و در نبردهای نجران مقابل لشکریان «عبد العزیز آل سعود»، بنیانگذار پادشاهی عربستان سعودی مشارکت داشت.

پس از پایان تحصیلات ابتدایی، شهید مدانی با خانواده اش راهی صنعا شد که در آن زمان به «استان صلح» معروف بود تا در آنجا ضمن ادامه تحصیلات خود، فعالیت های فرهنگی و اجتماعی اش را که به آنها شهرت یافته بود، آغاز کند.

در کنار آشنایی با جنبش «سید حسین بدر الدین حوثی»، در سال ۲۰۰۳ مدرک کارشناسی حقوق خود را نیز از دانشگاه صنعا گرفت. ماه مارس همان سال بود که با شماری از دوستانش در مسجد «امام هادی» در صعده شعار مرگ بر آمریکا را در اعتراض به دیدار «علی عبدالله صالح»، رئیس جمهوری وقت یمن با همتای آمریکایی اش جرج بوش سر داد.

بعد از آن شعار دادن ها شهید مدانی در معرض یک ترور ناموفق قرار گرفت، اما این پایان کار نبود، چون در همان سال ۲۰۰۳ طی امتحانات پایان ترم سال چهارم دانشگاهش یک بار دیگر نیز در معرض ناموفق ترور قرار گرفت.

به اذعان دوستان نزدیک مدانی یکی از مهمترین دلایل ناکامی این ترورها به شَم و حس امنیتی این شهید باز می گشت که بعدها به یکی از مهمترین ویژگی هایش تبدیل شد.

سال های زندان و سختی هایی که طی روزهای حبس کشیده بود، سهم بسزایی در شکل گیری شخصیت آرام و صبورش داشت که لازمه ادای مسئولیتش در سمت های امنیتی جنبش انصار الله شمرده می شد.

شهید مدانی شایستگی خود در عرصه میدانی را هم در چندین جبهه و محور عملیاتی ثابت کرده بود. اواخر سال ۲۰۰۶ میلادی پس از پایان جنگ سوم «حوثی های» یمن با عربستان سعودی از زندان آزاد شد. به محض آزادی راهی میدان های نبرد شد.

می دانست، رزمندگان انصار الله به وجود فردی چون او برای اداره دستگاه امنیتی اش نیاز مبرم دارد. طی فاصله زمانی کوتاه بین دو جنگ سوم و چهارم فرصت خوبی بود تا رزمندگان انصار الله از وجودش بهره مند شوند.

با آغاز جنگ چهارم در سال ۲۰۰۷ میلادی او به کوهی استوار تبدیل شده بود که هیچ چیز نمی توانست، او را متزلزل کند. طی نبردهای این دور از جنگ های حوثی ها با وهابی های سعوی سه بار زخمی شد.

در پایان این دور از جنگ ها شخصیت امنیتی و نظامی وی کاملا تبلور یافته و قابل تشخیص بود.  طی دور پنجم جنگ های انصار الله و وهابی های سعودی، شهید مدانی با مدیریت و فرماندهی منطقه عملیاتی آل حمیدان در شهرستان «سحار» استان صعده قابلیت های نظامی خود را نیز آشکار ساخت.

اوج این قابلیت و شایستگی را باید در دفع حمله سنگین تانک ها و زره پوش های رژیم سعودی به منطقه باز و صحرایی آل حمیدان در روز هشتم ماه مه سال ۲۰۰۸ میلادی ملاحظه کرد که نه تنها دشمن سعودی را از دستیابی به اهدافش بازداشت، بلکه چنان شکست سنگینی به این رژیم وارد کرد که بعدها از این نبرد و شکست فضاحت بار ارتش رژیم سعودی در آن به نام نبرد «قتل عام تانک ها» و همچنین نبرد «قبرستان تانک ها» یاد می شد.


  • دوستدار شهدا
۱۴
شهریور

 مهدی جانم!

دردناک ترین لحظه ها زمانیست که بچه ای با پدرش بازی می کند و 

دردانه ام با نگاه حسرت بار به آنها نگاه می‌کند.

@modafeonharem

  • دوستدار شهدا
۱۴
شهریور

ازش پرسیــدن 

چرا همیشہ دست به سینہ ای؟

گفت : نوڪر امام حسین (ع)

باید همیشه دست بہ سینه باشہ...

برادرش میگفت: 

از یڪ ماه 20 روز، روزه بود...

شهید عباس آسیمه

مدافع حرم جاویدالاثر

@sangarshohada

  • دوستدار شهدا
۱۴
شهریور


بِه تُو میٖ اَندیشَمـ 

  نیمه شَب

 دَر کُنجِ تَنهٰایی...

  به آرامی عکست را از روی میز برمیدارم و خیره خیره نگاهت میکنم.

  آرام اشک میریزم و خیره نگاهت میکنم و خدا میداند دردلم با تو چه ها نمی گویم...

  عادت کرده‌ام به داداش احمد صدا کردنت و با تو درددل کردن...

  عادت کرده‌ام که اگر غم عالم به دلم ریخت با تو سخن گویم...

  عادت کرده ام که اگر دلم شکست با تو سخن گویم و شکایتم را به گوش تو رسانم...

  دست خودم نیست تو را برادر خود میدانم بی‌هیچ شکی!

  دست خودم نیست عادت کرده ام که بر تو بر غیرتت حساب باز کنم.

  چه حرف هایی که با تو زدم با دگران نه!

  چه حرف هایی که تو میدانی و دگران نه...

  عزیز دلِ خواهر چگونه مرا می‌بینی که از میان برادران شهیدم عزیز دلتری؟!

  تو مرا چگونه می‌بینی؟! 

  عزیز دلِ خواهر وصیت هایت آتش به جانم می‌زند...

  آتشی که خاموش کردنش با ساعت ها اشک ریختن است!

  هرگاه به چشمانت خیره میشوم این شعر در ذهنم چون پروانه ای که بال و پرش را آتش زده اند می‌چرخد...

  ای رُخت ماه و هِلال اَبرویت

صَبر کن سیر ببینَم رویت...

  هَم کنم خوب تَماشایِ تو را

هَم ببینَم قَد و بالایِ تورا...

  می‌بینی هنوز هم از بین کارهای دنیا دل بستن به دلت بیشتر به دلم می‌چسبد...!

بسوخت‌بندبندم‌زحرارت‌جدایے!

التماس دعای فرج...

ارسالی

از اعضای کانال

 @AhmadMashlab199

  • دوستدار شهدا
۱۴
شهریور


بسم الله الرحمن الرحیم

قربة الی الله

گفتم:

از آقا داریوش چی تو ذهنتون مونده؟

گفت:

آرامشِ صداش...

ﻧﻔﺲ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺻﺒﺢ ﺧﺮﻣﻦ ﻧﮕﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﻞ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻦ

ﺗﻮﯾﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺗﻬﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺟﺎﯾﺖ

ﺯ ﻭﺻﺎﻝ ﺑﯽ‌ﺣﻀﻮﺭﻡ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻡ ﻧﺎﺻﺒﻮﺭﻡ

ﭼﻘﺪﺭ ﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﻭﺭﻡ ‌ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﺪ ﺻﺪﺍﯾﺖ..

.

بیا برگرد خیمه ای علمدارم...

.


استاد

فرمانده

سالار

برگرد

سربازان آخرالزمانی امام زمان عج

فدایی حضرت زینب سلام الله علیها

شهیدداریوش درستی

@bi_to_be_sar_nemishavadd

  • دوستدار شهدا
۱۳
شهریور

گواهی میدهم او عاشق شهادت بود

شهید مدافع وطن محمدحسین رئیسی

@modafeonharem

  • دوستدار شهدا
۱۳
شهریور


با فرزند  شهید سید محمود موسوی  دوست صمیمی بودم ، زمانی که می خواستیم برا خانه دار شدن انتخاب واحد کنیم به دوستم گفتم از پدر شهیدت  بخواه که یک همسایه خوب نصیبم کنه چون داشتن همسایه خوب خیلی مهمه ، دوستم به من گفت از خود شهید بخواه و نذر ایشون کن!

با خلوص نیت از ایشون خواستم تا واسطه خیر شوند ، تا اینکه  بعداز مستقر شدن در منزل جدید همسایه ام رادیدم ، مردی آسمانی بامحاسن مشکی ، نجیب و متدین ، سر به زیر و آرام و بسیار ماخوذ به حیا!

با خوشحالی به همسرم گفتم خدا روشکر ! شهید سید محمود چه همسایه ای برایم انتخاب کرد . اگر شما هفته هفته هم ماموریت برید دیگه خیالم راحته!

گذشت و گذشت تا اینکه بعد از یکسال  همسرم  بهم اطلاع داد که همسایمون شهید شده !

باورم نمیشد سید محمود همسایه شهید برایم انتخاب کرده بود!

بعد ها از خانواده شهید شنیدم که از هفده سالگی به شهید محمد مهدی لطفی شهید زنده می گفتند ،

 شهید لطفی ، حالا که آسمانی شده ای دست ما را هم بگیر ...

همسایه شهیدم چراغ خانه شما  پنج ماه است که خاموش شده و من هر روز صبح با یادشهدا روزم را شروع میکنم 

شهید بزرگوار شفاعت ما را هم بکن ...

شهید راه نابودی اسرائیل 

شهید محمد مهدی لطفی نیاسر

@sh_mahdilotfi 


  • دوستدار شهدا
۱۳
شهریور

«ابو حرب» کیست؛

سردار شهیدی که همه زندگی خود را وقف مبارزه با آل‌سعود کرد 

ابو حرب خطاب به فرماندهان انصار الله گفت: «مرا به جبهه ای بفرستید که رو در رو با متجاوزین سعودی بجنگم. این برای من افتخار است، به عنوان سربازی کوچک از طرف شما به میدان رزم بروم.»

سرویس جهان مشرق - در این گزارش از شهید بزرگی سخن می گوییم که با وجود موقعیت اجتماعی خوبی که از آن بهره‌مند بود و بی‌شک، بسیاری در یمن آرزوی چنین موقعیتی را داشته باشند، سلاح به دست گرفت و در دفاع از وطن به مبارزه با متجاوزین سعودی و اماراتی برخاست.

از شهید بزرگ سرلشکر «حسن عبد الله الملصی» معروف به «ابو حرب»، پرچمدار شهدای یمن سخن می گوییم. کسی که در ژانویه سال ۱۹۷۵ میلادی در روستای «ربد» از توابع «وادی الاجبار» در استان «صنعا» دیده به جهان گشود.

دوران کودکی و نوجوانی خود را در منطقه «سنحان»، سرزمینی که مردانش به رشادت ها و مردانگی ها و ایستادگی هایش معروف هستند، در شرایط معیشتی سخت سپری کرد.

در حالی که کودکان هم سن و سالش آن روزها وقت خود را به بازی در کوچه های محله سپری می کردند، «حسن» روزها وقتش را صرف آموزش برادران کوچک‌تَرش و شب ها کار برای به دست آوردن مقداری پول جهت تامین نیازهای معیشتی خانواده اش می کرد.

به این ترتیب، سختی و مشقت روزگار از وی مردی سخت و با مسئولیت ساخته بود، به گونه ای که مسئولیت پذیری اش بسیار بیشتر از سن جوانش نشان می داد.

پس از پایان تحصیلات متوسطه، وارد دانشکده جنگ صنعا شد و در سال ۱۹۹۸ از آن فارغ التحصیل شد. پس از فراغت از تحصیل به یگان نیروهای ویژه وابسته به گارد ریاست جمهوری ملحق شد.

در سال ۲۰۰۹ میلادی برای ادامه تحصیلات خود بورسیه یکی از دانشگاه های نظامی اردن شد و در طول دوران تحصیل همه به هوش و ذکاوت او اذعان می کردند، به گونه ای که بارها از سوی اساتیدش مورد تقدیر و تشویق قرار گرفت.

هرکس اندک آشنایی با شهید «ابو حرب» داشته باشد، او را به داشتن خصوصیاتی چون شجاعت و دلیر مردی و شهامت و خلوص نیت و وفاداری توصیف می کند.

او از بنیانگذاران نیروهای ویژه بود و هزاران نفر توسط او در این نیرو آموزش دیدند. همچنین وی مسئول نهاد مبارزه با تروریسم یمن بود که در طول ادای خدمت در ارتش یمن مدال ها و نشان های بسیاری به پاس ادای خدمتش به وطن دریافت کرده بود.

افکار و دیدگاه ها و مواضعش در قبال انقلاب مردمی یمن که ۱۴ ژانویه سال ۲۰۱۱ میلادی جرقه آن زده شد و خیلی زود سراسر کشور را فرا گرفت، موجب برکناری وی از منصبش در همان آغاز انقلاب شد.

به این ترتیب، ابو حرب به روستای زادگاهش باز می گردد تا خانه ای برای خانواده اش بنا کند. او حالا صاحب ۶ فرزند بود، ۵ پسر و یک دختر.

آخرین منصب نظامی وی فرماندهی «نیروهای محافظ» سر تیپ «احمد علی عبدالله صالح»، فرمانده اسبق گارد ریاست جمهوری یمن و فرزند «علی عبدالله صالح»، رئیس جمهوری برکنار شده یمن بود.

 وقتی تجاوز رژیم سعودی علیه یمن رقم خورد وی در امارات اقامت داشت، شاید بسیاری اگر از موقعیت وی برخوردار بودند، لحظه ای به بازگشت به یمن فکر نمی کردند، اما او مثل بقیه نبود، به همین دلیل با آغاز تجاوز سعودی ها به خاک وطنش راه بازگشت به یمن را پیش گرفت. چون او سوگند خورده بود که در راه دفاع از وطن ذره ای کوتاهی نکند.

به این ترتیب، راه بازگشت را پیش گرفت و به همراه شماری از دوستانش راه جبهه شمال را پیش گرفت و همواره این جمله را بر زبان می آورد که «هیچ چیز نمی تواند، یمنی ها را متحد کند، جز مشاهده تجاوز ارتش سعودی به هم وطنان و خاک یمن».

وقتی به «صعده»، شهر ایستادگی و مقاومت رسید، به نیروهای جنبش «انصار الله» ملحق شد و از فرماندهان این جنبش خواستار اعزام به سخت ترین میدان های درگیری شد.

او خطاب به فرماندهان انصار الله گفت: «خواهان میدانی هستم که در آن بجنگم .. من سرباز کوچکی بیش نیستم .. این برای من افتخار است، به عنوان سربازی کوچک از طرف شما به میدان رزم بروم .. سر تا پا مطیع و فرمانبردار خواهم بود .. آنچه مهم است، مبارزه با دشمن سعودی است .. مرا به جبهه ای بفرستید که رو در رو با متجاوزین سعودی بجنگم .. نباید اجازه دهیم، فتنه های دشمن در صفوف ما رسوخ کند و موجب اختلاف بین من ما شود .. اجازه ندهید، تفرقه ما را رو در روی هم قرار دهد و دشمن سعودی ناظر جنگ بین برادران باشد».

به اذعان تمام هم رزمانش چه در صفوف ارتش و نیروهای مسلح و چه در صفوف نیروهای مقاومت مردمی و رزمندگان انصارالله یمن، ابو حرب از جمله تاثیر گذارترین شخصیت های میدان های جنگ بود که هرجا حضور می یافت، نسیم از خودگذشتگی و شهامت و دلیر مردی و شهادت وزیدن می گرفت.

در جبهه ها لحظه ای آرام و قرار نداشت، از تمام توانایی هایش در کشیدن نقشه های جنگی، پیاده کردن تاکتیک های نظامی و ارائه طرح های میدانی برای وارد آوردن ضربات بیشتر و سنگین تر به دشمن و کاهش خسارات از جمله خسارات جانی به صفوف مجاهدین و نیروهای مردمی و ارتش یمن کوتاهی نمی کرد.

یمن فرماندهی چون او به خود کمتر دیده بود. در تمام نبردهایی که حضور و مشارکت داشت، به خصوص در جبهه هایی که مستقیما با نظامیان متجاوز سعودی رو در رو بود، او را در صف اول رزم و در خط مقدم نبرد می شد، دید. وی در تمام این نبردها از اولین حمله کنندگان به مواضع سعودی ها و دیگر نیروهای هم پیمان این رژیم به ویژه در جبهه «نجران» بود.

در استفاده از «کلاشینکف»، «موشک انداز کورنیت» و «آر پی جی» بی همتا بود. هر آنچه داشت را در راه مبارزه با متجاوزین سعودی وقف مجاهدین کرد، از سلاح های شخصی که در اختیار داشت تا تنها ماشینش که آن را فروخت و مبلغش را صرف نیروهای مقاومت مردمی یمن جهت رویارویی با دشمن سعودی کرد.

او خود به تنهایی در صف مجاهدین حضور نداشت، بلکه دو فرزندش نیز در اغلب نبردها به ویژه جبهه نجران در کنار پدر مشارکت داشتند. یک بار وقتی در جمع دوستان از شهادت سخن به میان آمده بود، ابو حرب از دوستان درخواست کرد که برایش دعا کنند که به افتخار شهادت نائل شود.

از قضا «عبد اللطیف»، یکی از فرزندانش نیز در آن جمع حضور داشت، برای تحریک حس حسادت پدر، می گوید: «شنیده ام، خداوند، کسانی که از گناه پاک و مبرا شده باشند، را زودتر نزد خود فرا می خواند، پدر، شرط می بندم که من قبل از شما به شرف شهادت نائل شوم» .. حاضران در جمع نقل می کنند، ابو حرب اگرچه به سخن فرزندش می خندید، اما نگاهش مملو از غبطه ای بود که به جایگاه پسرش می خورد.

همان نیز شد و عبد اللطیف پیش از پدر به شهادت رسید. هنگامی که برای عرض تسلیت به نزدش می آمدند، به آنها اعتراض می کرد و می گفت که به جای تسلیت باید به شهادت فرزندان امان در راه وطن تبریک گفت.

او در هیچ یک از مراسم تشییع و به خاک سپاری فرزندش حضور نیافت، چراکه دفاع از وطن را بر هر امری مقدم می شمرد. به این ترتیب، او نماد زنده یک رهبر و فرمانده میدانی آگاه و بیدار بود که به وطنش همچون فرزندانش عشق می ورزید.

همیشه می گفت: «پیش از آنکه دشمن درب خانه شما را بزند و قبل از یورش دشمن به خانه اتان، به سراغش بروید و به او حمله کنید».

یک بار با سید «عبدالملک بن بدرالدین الحوثی» دیدار کرده بود و از شخصیت او تاثیر بسیار یافته بود. همیشه درباره آن دیدار می گفت که «تا آن زمان معنی و مفهوم واقعی رهبر را نفهمیده بود، پس از آن ملاقات بود که به عمق و مفهوم واقعی این کلمه پی بردم».

همواره نصیحت اش به دوستان و آشنایان و بستگان آن بود که «اگر خواهان زندگی ابدی هستید، شهادت را طلب کنید که تنها با شهادت می توان به زندگی ابدی رسید».

از ویژگی های برجسته شخصیتی وی، توکل بسیارش به خداوند بود. همواره دفاع از وطن را نوعی پرستش پروردگار و مبارزه با دشمن سرتا پا مسلح را ذکر تسبیح ذات باری تعالی می دانست.

آخرین نبرد وی در محور عملیاتی «نهوقه» در جبهه نجران بود که در روز بیست و دوم ماه سپتامبر سال ۲۰۱۶ میلادی در راه دفاع از میهن به فیض شهادت نائل شد.

این موفقیت ها موجب شد تا با آغاز دور ششم جنگ های حوثی ها و رژیم سعودی در دهم آگوست سال ۲۰۰۹ میلادی مسئولیت دفاع از منطقه «الصعید» در استان صعده به وی محول شود که بارزترین نبرد این منطقه، پیروزی در نبرد لشکر یکم زره پوش ارتش رژیم وقت یمن به فرماندهی «علی محسن الاحمر» بود که در حمایت از ارتش سعودی وارد میدان رویارویی با انصار الله شده بود.

اما حساسیت و اهمیت اوضاع امنیتی موضوع دیگری بود، لذا کادر رهبری جنبش انصار الله با پایان دور ششم جنگ های حوثی ها و رژیم سعودی، مسئولیت دایره امنیتی را به شهید مدانی محول کردند.

به گفته دوستان و نزدیکان شهید او در امر تامین امنیت مردم چنان متعهد بود و خود را مسئول می دانست که به شخصه پیگیر امور و مسائل امنیتی می شد و در این راه موارد بی شماری پیش آمده بود که چند شبانه روز مستمر مشغول کار بود و اجازه دقیقه ای استراحت را به خود نمی داد.

شهید طه مدانی علاوه بر اینکه، به نیروهای امنیتی تحت فرمان خود همواره تاکید می کرد، اخلاق و ارزش های انسانی را سرلوحه کار خویش قرار دهند، کمر به همت توسعه و مدرنیزه ساختن دستگاه امنیتی جنبش انصار الله نیز بست.


تلاش های وی موجب شد تا دستگاه امنیتی جنبش از پیکره نظامی آن جدا شده، به عنوان بخشی مستقل فعالیت خود را آغاز کند. رهاورد این تلاش ها تشکیل کمیته های امنیتی مردمی طی انقلاب یمن و همچنین تشدید مبارزه با گروه های تروریستی وابسته به القاعده و در سال های اخیر داعش بود.

جشن های مذهبی و گردهمایی ها و تجمعات مردمی که طی سال های گذشته در استان صنعا به دعوت جنبش انصار الله در امنیت کامل برگزار می شد و شمار شرکت کنندگان در آن در بسیاری از موارد به میلیون ها نفر می رسید، حاصل تلاش های این شهید بزرگوار و یارانش در تامین امنیت این مراسم و حفظ جان شرکت کنندگان در آن بود.

با آغاز تجاوز رژیم سعودی علیه یمن شهید مدانی هم وارد عرصه مبارزه با متجاوزین سعودی شد و تا زمان شهادت نقش بسزایی در دفع حملات متجاوزین سعودی و اماراتی ایفا کرد تا سرانجام در روز پنجم ماه ژوئن سال ۲۰۱۵ میلادی هنگام ادای وظیفه دفاع از وطن در خط مقدم جبهه طی حمله هوایی جنگنده های رژیم سعودی و بمباران خطوط مقدم نبرد به فیض شهادت نائل شد.

  • دوستدار شهدا
۱۰
شهریور

پس از نشر خبر بازگشت پیکر دو شهید مدافع حرم پس از دو سال؛ 

همسر شهید حاج محمد بلباسی از شهدای خان طومان در صفحه اینستاگرامی اش نوشت:

ما جای بذر،سرو به زمین داده ایم

تا زودتر پاجوش بزند

با بذر امید کار پیش نمیرود..

گرد کردن اعداد را همه بلدن

برای رُند کردن اعداد،به نزدیکترین عدد صحیح متصلش میکنند،

از رفتنت دو سال و خُرده ای گذشته،به آمدنت چقدر مانده؟!

به کدام سمت، سالهای فراق تو را گرد کنیم؟

به همان ساعتی که رفتی و زمان برایم متوقف شد

یا به همان لحظه ی موعود ظهور که قرار است برگردی...؟

کدام نزدیکتر است..؟

کاش همراه خود آقا سر از مزار گمنامت دربیاورم

همان بیابان

 که صدای نسیمش به گوشم میرسد

شاید گلی بر مزارت روییده..

همان بیابان

حوالی خان طومان...

:شهید سید جلال حبیب الله پور از سرداران به نام لشکر۲۵ کربلا در سال ۹۴ در منطقه بصرا از استان درعا سوریه توسط داعشی های تکفیری به شهادت رسید.

شهید سید سجاد خلیلی از جوانان دهه هفتادی استان مازندران که تا به امروز همه تصور می کردند او در سال ۹۵ و در منطقه خانطومان به اسارت داعش درآمده؛ خبر شهادتش تایید شد.

مازندران در مقابله با تکفیری ها جزو استان های فداکار و مقاومی است که در دفاع از مرز و حرم آل الله خوش درخشید.

@Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا
۱۰
شهریور

متن عربی دلنوشته سیده سلام بدرالدین مادر شهید احمد مشلب در بیست و سومین سالگرد تولد پسرش

هذه آخر ضحکاتک التی سرقها منا الموت و کأنک تعلم بأنک راحل و أنا ما زلت أعد الأیام و السنین للقاک و سیطل یوم میلادک و أنت غائب عن نظری یا نظری و تطفئ شمعة ثلاث و عشرون بدمع مقلی و بنار قلبی المتوهجة من لوعة الفراق و ما الایام الا عدد لیوم فیه القاک💔

ترجمه فارسی متن:

این آخرین خنده های توست که مرگ از ما دزدید و انگار میدانستی که میروی و من هنوز روزها و سال هارا برای دیدنت می شمارم  و روز تولدت فرا می رسد در حالی که تو از دیدگانم غایب هستی ای چشمهای من 

 و از درد فراقت خاموش می شود شمع بیست و سه سالگی ات با اشک های سوزان و آتشی که در  قلبم روشن است و روزها را برای دیدنت دوباره ات میشمارم 💔

شهیداحمدمشلب 

لقب جهادی غریب طوس

تولد۲۳سالگےشهید

ترجمه_martyr_gharib_tous

@AhmadMashlab1995

  • دوستدار شهدا