شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات

۲۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

۲۴
خرداد

 

شهید مدافع حرم «علیرضا مشجری» اولین شهید مدافع حرم در عراق است. جوانی که در بیست و چهارمین روز از تابستان ۱۳۶۷ در تهران متولد شد. وی در سال ۱۳۹۱ ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندی است که هنگام شهادت پدر ۱۴ ماه بیش‌تر نداشت. علیرضا از همان ابتدا به همسر خود گفت، «عاقبت راهی که برگزیده، شهادت است.» او که پرورش یافته مکتب حسینی بود، دانش آموخته دانشگاه امام حسین (ع) نیز شد. اگر چه در سوریه به دنبال شهادت می‌گشت؛ اما روزی او انگار جای دیگری قرار داشت. وی در بیست و سومین روز از خرداد ۱۳۹۳ که هم‌زمان با نیمه شعبان بود، نزدیک به بین‌الحرمین به فیض شهادت نائل می‌آمد و دو روز بعد پیکر مطهرش در قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) برای همیشه آرام می‌گرفت...

شادی روح پرفتوح شهید صلوات

@zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۲۲
خرداد

 وقتی که اشهدش بشود ،

مرزِ شیعگی

باور ڪنیـد

کلِ اذان ،

می‌شـود علی ....

به یاد شهیدجاویدالاثرحسن رجایی فر

التماس دعا

@ravayate_fath

  • دوستدار شهدا
۲۲
خرداد

خاطره ای از سردار سلیمانی؛ در حاشیه "خور عبدالله"مشغول صرف شام بودیم. حاج قاسم به اتفاق برادر فارسی تشریف آوردند. از قرارگاه خبر آوردن نیروها را برای عملیات فردا تجهیز کنیم؛ دشمنان قصد دارند منطقه را بمباران شیمیایی کند. حاج قاسم تذکرات لازم رو دادن. به بچه ها گفتن حالا برای نزول باران دعا توسل برگزار کنید ،فردا هوا بارانی شود وهواپیماهای دشمن نتوانند پرواز کنند. ساعتی بعد صدای مناجات بچه ها خط را نورانی کرد. هنوز دعا به پایان نرسیده بود که قطراه های شفاف باران را روی چهره های خود حس می کردیم. حاج قاسم در حالی که شبنم مژه هایش با نم نم باران درهم آمیخته بودبا خود می گفت: خدایا این دعای کدام بسیجی عارف بود که مستجاب شد؟!

کتاب اقتدا به عاشوراییان

  • دوستدار شهدا
۲۲
خرداد

می‌گفت آرایشگاهم کنار مسجدالرسول کرمان بود،خداروشکر سعادت داشتم آرایشگرحاج قاسم باشم. موهای سردار جمع و جور و منظم بود. به ظاهر زیبا و خوش تیپ بودنِ خیلی ساده، اهمیت می داد... این عکس. یکی ازعکسهایی هست که از آن روزها به یادگار برای من باقی مانده.

الآن...خیلی دلتنگم..

دلتنگ دیدن چهره‌ی زیباو همیشه خندان این مرد آسمانی...  

@khabar_sepah

  • دوستدار شهدا
۱۸
خرداد

زینب دل تنگ باباست....

این دلتنگی سن و سال نمی‌شناسد...

.@zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۱۸
خرداد

آن روز دشمن برای ترور حاج قاسم سلیمانی کمین کرده بود. اما علی مورد هدف موشک قرار می‌گیرد، گویی تقدیر بر این بود که علی برود و فرمانده ۴ سال دیگر در این میدان نقش آفرینی کند. 🌷شهید مدافع حرم، علی امرایی سال ۱۳۶۴ در شهرری به دنیا آمد. فرزند چهارم غلام‌رضا بود. در رشته کامپیوتر دیپلم گرفت و در همین رشته در دانشگاه ادامه تحصیل داد. فرماندهی پایگاه بسیج مسجد سیدالشهدا(ع) را بر عهده داشت؛ در همان سال‌ها مسئولیت کاروان اردوهای راهیان نور و کاروان‌های زیارتی قم و جمکران را بر عهده داشت. از نیروهای مستشاری سپاه در سوریه بود. در سوریه نام جهادی «حسین ذاکر» را انتخاب کرده بود، در تاریخ اول تیرماه سال ۱۳۹۴ مصادف با پنجم ماه مبارک رمضان بر اثر اصابت موشک به خودرو در شهر درعا با زبان روزه در سن ۳۰ سالگی به شهادت رسید. پیکر علی نه سر داشت نه چندان بدنی. به آرزویی که از نوجوانی دنبالش بود رسید. از پیکر مطهرش یک دست و پاره‌هایی از بدن بازگشت. همان دستی که همیشه یک دستبند به نام زیبای یا ام البنین(س) به آن می‌بست. آن را با کفن متبرکی که از کربلا آورده بود و سال‌ها در خانه جلوی چشممان بود، کفن کردند و یک مهر تربت در کفنش گذاشتند. پیکر علی به همراه شهیدان حسن غفاری و محمد حمیدی در شهرری تشییع و نماز آنها با حضور خیل عظیم مردم روزه‌دار در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) خوانده شد و بعد جمعیت به سمت بهشت زهرا(س) حرکت کردند.

@zakhmiyan_eshgh

  • دوستدار شهدا
۱۸
خرداد

 

ماجرای کاپشن حاج عماد در خانه حاج قاسم و ارتباط عاطفی آنها؛ «گمان نمی کنم حاج قاسم کسی را بیشتر از حاج عماد دوست می داشت، البته اگر جناب سید حسن (نصرالله) را استثنا کنیم، همچنین گمان نکنم حاج عماد کسی را بیشتر از حاج قاسم دوست داشت، البته باز هم اگر جناب سید حسن (نصرالله) را استثناء کنیم». اینها سخنان شیخ مالک وهبی، دوست قدیمی حاج عماد و از علمای حزب الله لبنان است، کسی که از بچگی با عماد بود. حاج قاسم کاپشنی که عماد هنگام شهادتش بر تن داشت و جای ترکش ها و زخم برادر بر آن پیداست، به خانه آورده بود و قاب کرده بود تا همیشه جلوی چشمش باشد.  @Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا
۱۲
خرداد

 آرامش سردار در مواجهه با جنگنده ‌های آمریکا بین زمین و آسمان بودیم، توی هواپیما داشتیم می‌رفتیم سوریه. نگاهم به حاجی بود، سرش را تکیه داده بود به صندلی و چشم‌هایش را بسته بود، انگار که خوابیده باشد. از شیشه هواپیما دو جنگنده آمریکایی را دیدم که مثل لاشخور دورمان می‌پلکیدند. دلم هُرّی ریخت، ترس بَرَم داشت، فکرم پیش حاجی بود، یک دقیقه گذشت، دو دقیقه، همانطوری که سرش را به صندلی تکیه داده بود چشم‌هایش را باز کرد. خونسرد گفت: نگران نباش چند دقیقه دیگه میرن، دوباره چشم هایش را بست. چند دقیقه گذشت و رفتند. هواپیما می‌خواست توی فرودگاه سوریه بنشیند که از چپ و راست، تیر سمت ما حواله شد. حاجی رو کرد به خلبان و گفت: ما سریع پیاده می‌شیم، تو دوباره تِیکاف کن. تا چرخ‌های هواپیما به زمین خورد و سرعت کم شد پریدم پایین، خلبان دوباره سرعت گرفت و توی چشم به هم زدنی هواپیما از زمین برخاست و از آسمان فرودگاه دور شد و ما تغییر موضع دادیم و آمدیم یک کُنج امن. تا خودمان را پیدا کنیم چند خمپاره درست خورد همان جایی که پیاده شده بودیم، خدا بخیر گذراند.

بخشی از کتاب "سلیمانی عزیز"

راوی: سردار شهید حسین پور جعفری

  @Agamahmoodrez

  • دوستدار شهدا
۱۲
خرداد

جواد با جواد فرق نمیکند..

هر دو خودشان را سپر من و تو کردند..

یکی بعد ۲۵ روز برمیگردد

یکی بعد ۴ سال...

ولی این مرد ها

فقط جسمشان گم شده بود...

ما سالهاست روحمـان را گم کردیم..

ما هم مفقودالاثریم

اما ما کجا و اینها کجا..

جواد

شویم

شهید جواد الله کرم

شهید جواد محمدی 

@mdafeaneharam2

  • دوستدار شهدا
۱۲
خرداد

آهسته فقط گفت : « امـان از دل زینـب »

وقتیکه رساندند به مادر خبرش را ...

مراسم وداع با شهید جواد الله‌کرمی 

@ravayate_fath

  • دوستدار شهدا