شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات

پارتی بازی

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۲۰ ب.ظ


پدرم پارتی بازی نمیکرد... یه روز اومد خونه و گفت:  "امروز سردار.... بهم زنگ زده و گفته کاره یه بنده خدایی را حل کنم و اعصابم خیلی خورده و همش دنباله یه راه چاره ام که این کارو نکنم"

سردار.... بهش زنگ زد و گفت "امروز که زود رفتی خونه و کاره این بنده خدا را حل نکردی، فردا حتما حلش کن."

حالش حسابی گرفته بود، آخر طاقت نیاورد زنگ زد به سردار و گفت : "باشه حاجی پس من کارشو حل میکنم و از این به بعد هرکی اومد، کاره اونم حل میکنم و دیگه استثنا قائل نمیشم!"

 من که سخت کنجکاو شده بودم ببینم چیکار میکنن پدرم، منتظر بودم ببینم بالاخره چی میشه؟؟؟ تا فردا پدرم اومد خونه. اونم خیلی خوشحال و نرمال پرسیدم بالاخره چی شد؟ پارتی بازی کردی؟یا کارشو حل نکردی؟ و تو روی سردار وایسادی؟

گفت: نه !!!!حل کردم!!!

گفتم پس بالاخره پارتی بازی کردی!

 گفت: نه تو همون عصبانیت که داشتم کارشو حل میکردم از خدا خواستم یه راه حل جلوی پام بذاره!!! تو این فکرا بودم که پسره گفت راستی جناب سرهنگ من حافظ قرآن هم هستم!!!! خیلی خوشحال شدم 

پرسیدم خب چه ربطی داشت؟؟؟

پدرم گفت آخه تا اون بنده خدا رفت زنگ زدم به سردار و گفتم حاجی من کاره اونی را که سفارش کردی حل کردم! اما حافظ کل قرآن بود از این به بعد هم هر حافظ قرآنی که بیاد پیشم کارشو حل میکنم، سردار گفت منم چون میدونستم حافظه گفتم کارشو حل کنی وگرنه منم اهل پارتی بازی نیستم و دوتایی پشت تلفن خندیدم و خدا را شکر کردیم که کاره یه بنده مخلص و حافظ کلامش را حل کردیم.

 مدافعان حرم

سبک زندگی خانوادگی شهدا 

معنویت و مقابله با گناه 

         مدافع حرم

شهید حسین رضایی

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا در تلگرام.

  • دوستدار شهدا

حسین رضایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی