شهید حسین امیدواری ۱
گروه حماسه و مقاومت - کبری خدابخش: «آیا در زمان حیات شهید خود به این نکته توجه داشتید که آنها از اولیاء الهی به شمار میروند؟ شهیدی که در سوریه، عراق و در هر مکان و زمانی، شهید شده باشد همانند این است که جلوی در حرم امام حسین (علیه السلام) شهید شده است؛ چراکه اگر این شهیدان نبودند، اثری از حرم اهل بیت(ع) نبود.» این سخنان نقل قولی است از فرمایشات امام خامنهای است در جمع خانوادههای شهدای مدافع حرم که به تنهایی گویای منزلتی است که میتوان برای این شهدا تصور کرد. امروز مادر شهید حسین امیدواری گذری کوتاه از زندگی برای برای خبرگزاری رجا روایت می کند.
زندگینامه
اردیبهشت ۱۳۶۵ کودکی پا به عرصه وجود گذاشت که نامش را حسین نامیدند و در شناسنامهاش «حسین امیدواری» نقش بست. در سن 8 سالگی به میدان معلم یافتآباد نقل مکان کردند و حسین عضو بسیج مسجد علی ابن موسی الرضا(ع) شدند و مدتی هم در کانون قرآن مسجد مشغول فعالیت شد. حسین در خانوادهای پرجمعیت به دنیا آمد و ۱۱ خواهر و برادر داشت. آخرین پسر این خانواده بود و گوش به فرمان پدر و مادر، آنها را احترام میکرد. قرآنخوان بود و هر روز مسجد میرفت و در کلاسهای قرآن شرکت و قرآن تلاوت میکرد. دوران کودکی حسین در محله امامزاده زید(ع) گذشت. از همان کودکی فعالیتهای مذهبی مسجد و امامزاده شرکت میکرد و به یاد دارم روز عاشورا از صبح اول وقت که دستههای مختلف عزاداری به امامزاده میآمدند برای آنها اسفند دود میکرد و از عزاداران پذیرایی میکرد. حسین از همان دوران، تلاوت قرآن را شروع کرد و در مسجد محل قرآن میخواند. وی جوانی ساده، سر به زیر و مطیع بود و هرگاه کاری از او میخواستیم فوراً اطاعت میکرد. پس از کسب دیپلم علوم انسانی در سال 1385به خدمت سربازی رفت. در طول 2سال سربازی دو مرتبه سرباز نمونه معرفی شد. پس از پایان سربازی مشغول به کار شدند. در سال 1394 متوجه شدند به سوریه نیرو اعزام میکنند و برای اعزام به سوریه ثبت نام کرد. در آخرین محرم زندگیش هم خادم هیئت محبان حضرت فاطمه زهرا(س) در شادآباد شدند.
مادر شهید: در کودکی هنگامی که بچهها میخواستند به مدرسه بروند برایشان آیةالکرسی را میخواندم و پشت سرشان فوت میکردم. حسین همیشه میگفت: من این آیةالکرسی مادر را همیشه کنارم احساس میکنم و هنگام لغزشها و حتی هنگامی که کسی قصد آزار و اذیت من را در مدرسه دارد آیةالکرسی مادر به دادم میرسد. اولین باری که حسین در جلسه قرآن استاد زکیلو تلاوت کرده بود استاد به وی گفته بود شما از سبک هر قاری یک خط گرفته و میخوانید. حسین هم به استاد گفته بود : مادرم هر روز از رادیو تلاوتهایی را گوش میدهد و به ما یاد میدهد. استاد زکیلو حسین را به تقلید از سبک عبدالواسط تشویق کرده بود.
حسین از همان کودکی به حلال، حرام و حقالناس خیلی اهمیت میداد. طوری نبود بخواهد بچهای را بزند یا کسی را اذیت کند. بارها در خیابان او را میدیدم که سرش پایین است و کار خودش را میکند. دور و اطراف ما مدرسه دخترانه است و وقتی مدرسهها تعطیل میشدند خیابان شلوغ میشد که بیشتر جمعیت را هم همین خانمها تشکیل میدادند. روی همین حساب دائم سرش پایین بود و اصلاً دور و اطراف را نگاه نمیکرد. از همان طفولیت در مسجد بزرگ شد و جو فرهنگی مسجد بر او غالب بود. اصلاً در کوچه و خیابان نبود و در مسجد و هیئت تحت تأثیر آموزههای دینی قرار داشت. من سواد ندارم، البته میتوانم قرآن بخوانم، اما معانی آن را نمیتوانستم بخوانم و درک کنم. حسین هرشب یک حزب از قرآن را میخواند و معانی آن را برای من شرح میداد. با کمک حسین اکنون میتوانم معانی آیات را هم بخوانم. یک روز خواهرش به حسین گفت: من قرآن میخوانم، ولی عامل به آیات قرآن نیستم آیا درست است که خواندن قرآن را ادامه بدهم: حسین در جواب گفت: یک پایت قطع شده که عامل به قرآن نیستی آیا میخواهی پای دیگرت را نیز قطع کنی. خواندن قرآن را ادامه بده تا عامل به آیات هم بشوی. حسین دبیرستان را که تمام کرد خواست وارد دانشگاه شود، ولی به دلیل یکسری مشکلات نتوانست. بعد از آن وارد کار آزاد شد. بعد از مدتی وانت گرفت و در کار مبل و صندلی بود. در همین کارش هم دنبال هر لقمهای نبود و اگر احساس میکرد طرف مقابلش پایش میلرزد کارش را قبول نمیکرد. تمام کارهایش برای رضای خدا بود و اصلاً درگیر بده و بستان و درگیریهای بازار نبود. حسین اولین بار در سال 82 به صورت دانشآموزی به مکه رفت. در سال 90 نیز به عنوان کمک دست من و پدرش همراه ما به مکه آمد. خودش میگفت: در سال 82 روزی دو مرتبه به زیارت بقیع می رفت، ولی در سفر دوم تمام هم و غم من این بود که بتوانم خدمتی به پدر و مادر بکنم تا آنها بتوانند زیارت خوبی داشته باشند، به گونهای که در این مدت فقط یکی دوبار توانستم به زیارت بقیع بروم و هرگز ازاین کارم پشیمان نیستم. پس از دیپلم با کمک خواهرش وانتی خرید و ۹ ماه از صبح تا شب کار میکرد و هر روز که برمیگشت سهم خواهرش را اول میداد. حسین بسیار مقید به کسب مال حلال بود و از اسراف دوری میکرد. دو سال پیش با پرداخت ۵۰۰ هزار تومان پیاده به کربلا مشرف شد و سال گذشته نیز قرار بود ۷۰۰ هزار تومان پرداخت کند و به پیادهروی اربعین برود، ولی پول را برای پرداخت اجاره خانه یک مستحق پرداخت کرد. در عوض در خواب به زیارت حرم امام حسین(ع) رفت. حسین قبل از اعزام به سوریه وانت را فروخت و در خواب دیده بود که سفرش بازگشت ندارد. در خواب دیده بود که خانمی سه ساله دست تعدادی را میگیرد و جلو میبرد و یکی از این افراد حسین بود. شب شهادتش نیز خواب دیده بود که امام حسین(ع) وی را دعوت کرده است.
- ۹۵/۱۱/۲۱