دلنوشته همسرشهیدمهدی نعمائی به مناسبت سالگرد عقدشان
سلام عزیزترینم
میدانی امروز چه روزی ست؟؟
روزی ست که وارد زندگیم شدی...
خوشحالی روز عقدمان را یادت هست؟؟..
عکس گرفتیم...
امامزاده رفتیم....
خوش بودیم...
اما چه زود برسر مزارت عکس انداختم..
یادت هست روسری آبی برسر داشتم...
امروز هم به یاد همان روزها و خاطراتمان همان رنگ روسری را به سر داشتم...
یقین دارم از من زودتر به من تبریک گفتی، مگر میشود که یادت برود؟!...
روزی که به آرزویمان رسیدیم...
سالروز برآورده شدن آرزویمان مبارک همسرم🌹
یادت هست؟؟ بعد از عقد همه گفتن به پای هم پیر شوید ،
پس کجایی ؟؟...
که باهم زندگی کنیم به پیری برسیم
حال من دارم با خاطراتت ، با عکسهایت ،
با تجسم خنده هایت پیر میشوم 😔
چقدر دل تنگم
برای آن روزها
برای روزهای باتو بودن...
امسال این روز قشنگ یکی از روزهای قشنگه ماه رمضونه ، بیشتر جای خالی ات را به یادم می آورد...
تو سرسفره ی ارباب و من ...
موقع سحر ، موقع افطار
نیستی اما حضور داری...
دعاکن برا آرامش این دل بیقرار
امروز من زودتر تبریک گفتم
منتظر تبریکت میمانم
مهدی جانم ، 88/3/8
سالروز عقدمان مبارک
زهرا ردایی
@molazemanharam69
- ۹۶/۰۳/۰۹