شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۳ بهمن ۰۱، ۱۹:۲۱ - تو
    عالی

دل‌نوشته ای از دوست شهید علی امرایی

جمعه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۲ ب.ظ


روبروی عکست ایستاده‌ام و به نگاهت خیره مانده‌ام...

تو هم، چشمهایت مدتهاست به من خیره شده و من مثل کودکی لجباز به هر سو می‌دوم تا به خیال خودم دیگر تحت تعقیب چشمهایت نباشم...!

گم می‌شوم میان دلبستگی‌های روزانه ام...

و با چشمهای اشک آلود، دوباره به التماس یک نگاه دیگر، برمی‌گردم سمت تو...

دوباره نگاهت را به زندگیم گره میزنی!

راه روشن می‌کنی برایم!

و من، دوباره لجبازی‌های کودکانه‌ام را، از سر می‌گیرم و غفلت زده خودم را به جاده خاکی می‌زنم!

حس یک کور محروم از روشنایی رهایم نمی‌کند!

نمی‌بینم تورا... و این درد دارد!

این طور نمی‌شود! هنوز عاشق نشده‌ام...!

هنوز فاصله دارم تا مرد میدان عشق شدن!

برای همین است که معنی نگاه‌هایت را نمی‌فهمم...

گم شده‌ام... چون تورا گم کرده‌ام.

باید فکری به حال این دل کرد که فقط مدعای عشق است!

و گرنه این دل کجا و...

رسیدن به قافله‌ی عشق کجا ؟!


  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی