شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات

خاطره از شهید مصطفی عارفی

شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ۰۶:۱۹ ب.ظ

اوایل وقتی داخل ماشین با هم بودیم، آقا مصطفی موسیقی سنتی می گذاشت. اما بعد از یک مدت گفت: «زینب! یک چیزی میگم بازم نظر خودت مهمه. من دلم نمی خواد وقتم رو با هر چیزی بگذرونم. اگه قراره آهنگی گوش کنم، دوست دارم ذکر باشه. دوست دارم برام ثواب نوشته بشه. برای همین دوست دارم به جای این آهنگ ها مداحی گوش کنم.» گفتم: «منم مداحی رو بیشتر دوست دارم.» گفت: «من این آهنگ ها رو به خاطر تو می ذاشتم. نمی خواستم یک دفعه بگم آهنگ ها قطع، فقط مداحی!» از اون روز به بعد هر وقت داخل ماشین می نشستیم، مداحی گوش می کردیم. بعضی ها می گفتند: «شما دائم العزا هستین. یک سره مداحی! داغون نمیشید؟» گفتم: «روحیه ما رو ببینین، روحیه خودتون رو ببینین. شما که ترانه گوش می کنین هر روز افسرده این، ما که مداحی گوش می کنیم یک لحظه لبخند از لب هامون نمیره. یک بار نشده دارویی مصرف کنیم بگیم عصبی بودیم!»

  کتاب رویای بیداری شهید مصطفی عارفی به روایت همسر @Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی