شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات

۷۹ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۵
مهر

قرار بود خطبہ عقدمان را 

سید علے خواند

تو رفتےو خطبہ خوان عقدمان 

زینب ڪبری شد ...

چه سعادتےست براے من 

عروسِ بی بی بودن

وچه سعادتےست براے تو

تا ابد وهب بودن..

شهید عسکر زمانی

همسر شهید

@modafeonha

  • دوستدار شهدا
۲۵
مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

قربة الی الله

و اما بعد؛

ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﻞ ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻭﺳﺖ

ﻭﺍﻥ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻃﺎﻟﺐ ﺍﻭﺳﺖ

ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﭼﻮ ﺑﺮﺧﻮﺍﻧﺪ

ﺭﺧﺶ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﻧﺪ

"ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﻗﻮﺕ ﻓﺮﺍﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ

ﻃﺎﻗﺖ ﺩﺭﺩ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ"

رفیق

عمار

فرمانده

 تیپ سیدالشهداء

شهیدمحمدحسین محمدخانی

@bi_to_be_sar_nemishavadd

  • دوستدار شهدا
۲۵
مهر


احمدرضا بیضائی

گفتم تو سوریه دنبال چی می گردی؟

گفت: فناء فی الله ...


  • دوستدار شهدا
۲۴
مهر


گفتگو با جانباز مدافع حرم؛ سید مهدی شریفی  

فجایع داعشی‌ها را هرگز نمی‌توان به تصویر کشید

هنوز هم دست و پا زدن کودک 2 ساله که زیر شکنجه داعشی‌ها جان داد، را به یاد دارد. هنوز هم تصویر به آتش کشیده شدن آن زن روستایی بی‌گناه جلوی چشمش است و یاد دیدن سرهای بریده در آن باغ متروکه روحش را آزار می‌دهد. گاهی آروز می‌کند کاش او هم شهید شده بود. اما شاید خواست خدا این بوده تا زنده بماند و امروز روایت‌گر جنایت‌های فرقه‌ای باشد که نمونه آن را تاریخ به خود ندیده است. در این مجال پای صحبت‌های جانباز مدافع حرم؛ « سید مهدی شریفی» می‌نشینیم تا خواننده مشاهدات عینی او از جنگ با داعش باشیم. 

سرنوشت«سید مهدی شریفی» چگونه با نام مدافعان حرم پیوند خورد؟ 

سال 92 بود که تقریبا با اولین گروه‌ها به سوریه اعزام شدم. در آن سال زمزمه فعالیت گروه تکفیری داعش و جنگ در سوریه بر سر زبان‌ها بود و همچنین امکان تخریب و یا آسیب رسیدن به حرم‌ حضرت زینب(س)  وجود داشت.  به همین خاطر خیلی از جوانان شیعه به فکر دفاع از این حرم‌های مقدس افتادند که خداوند توفیق داد با آنها همراه شوم.


آیا سید مهدی در انتخاب این مسیر الگویی نیز داشت؟

جهاد در راه خدا و دفاع از ارزش‌های اسلامی تقریبا در خانواده ما موروثی است. پدر بزرگ من نماینده امام خمینی(ره) در افغانستان بودند و به خاطر فعالیت مبارزاتی توسط نیروهای شوروی به اسارت گرفته شد و هنوز هم خبری از او نداریم. پدر و عمویم نیز در جبهه‌های هشت سال دفاع مقدس حضوری فعال داشتند هر دوی آنها جانباز هستند. اینگونه شد که من هم به ادامه این مسیر تشویق شدم. 

رعبی که داعشی‌ها در ابتدای فعالیت خود در دل مردم ایجاد کردند، مانع رفتن شما نشد؟   

اوایل فکر می‌کردم که داعشی‌ها اخبار دروغین منتشر می‌کنند تا رعب و وحشت ایجاد کنند و کسی جرات مبارزه با آنها را نداشته باشد. اما بعدها دیدیم که حتی قبر صحابی پیامبر(ص) را هم تخریب کردند آنجا بود که فهمیدیم که آنها در نهایت قساوت هستند. بنابراین وظیفه خود دانستیم که به سوریه برویم و از حرم‌ آل‌الله دفاع کنیم. هرچند اسم داعش هم رعب انگیز بود و از آن وحشت داشتیم ولی عشق ما به اهل بیت(ع) به اندازه‌ای بود که همه سختی‌ها را در راه آنها تحمل می‌کنیم.  

شما جزء اولین گروه‌های اعزامی به سوریه هستید حال هوای روزهای اول جنگ را برایمان بازگو کنید؟

اوایل جنگ هم ما و هم داعشی‌ها اسلحه ساده داشتیم. آن اوایل با اینکه جنگ جدی بود ولی آنها بیشتر سر می‌بریدند و جنگ به صورت تسلیحاتی نبود. ما در خیابان‌ها به کرات با سرهای بریده و جنازه‌های سوخته مواجه بودیم.  

در مورد داعش زیاد گفته شده، به عنوان یک شاهد عینی به گوشه‌ای از جنایت‌های آن‌ها اشاره کنید؟  

متاسفانه در مدت حضور در جبهه سوریه صحنه‌هایی که دل هر انسانی را به در می‌آورد. یک شب با جمعی از همرزمان از یک باغ متروکه عبور می‌کردیم. در آنجا سرهای بریده را می‌دیدیم که روی زمین افتاده است. آن شب حدود 16 سر پیدا کردیم که همه توسط داعشی‌ها از بدن جدا شده بود. ما هم چون فرصت زیادی نداشتیم آن سرها را داخل گونی انداخته و در فرصت مناسب دفن کردیم. یک بار هم سربازان داعشی را دیدم که یک بچه دو ساله را زیر آب خفه می‌کردند. بارها هم دیدم که افراد بی‌گناه را زنده زنده می‌سوزاندند.  

از رشادت‌های فاطمیون برای مخاطبان نشریه حرم بگوئید؟  

هر کدام از بچه‌های فاطمیون مظهر شجاعت و رشادت بودند. به عنوان مثال ماجرای به شهادت رساندن شهید رضا اسماعیلی را شاید شنیده باشید. او جوانی کم سن و سال بود که داعشی‌ها سر از بدنش جدا کردند. نکته قابل توجه این است که هنگام بریدن سر او بی‌سیم ها را روشن گذاشته بودند تا صدای ناله و فریاد این بچه شیعه را بقیه داعشی‌ها هم بشنوند و لذت ببرند. ولی او به جای فریاد، ندای "یا زینب" و "یا علی"  بر لب داشت. او واقعا مایه افتخار شیعه بود. یکی از فرماندهان فاطمیون که معروف به فاتح بود نیز در یک عملیات‌ به شدت مجروح شده بود ولی برای اینکه بچه‌ها روحیه خود را از دست ندهند روی پای خود راه می‌رفت. 

به عنوان یک سرباز مدافع حرم، اسلام را از دیدگاه داعش چگونه دیدید؟ 

اسلام آنها به تمام معنا اسلام آمریکایی بود. آنها از اسلام به صورت لحظه‌ای استفاده می‌کردند. روزی یک سرباز داعشی را اسیر کردیم که در داخل جیبش زیارت‌نامه حضرت زینب(س) بود و از جیب یکی از آنها که به هلاکت رسیده بود کتاب انجیل را پیدا کردیم. آنها هر زمان به اقتضای موقعیت خود را مسلمان، مسیحی و ... معرفی می‌کردند.  اما در واقع آنها اصلا هیچ دینی نداشتند و تنها دست پرورده آمریکا و اسرائیل بودند. 

پیروزی جبهه مقاومت برای شما با چه احساسی همراه بود؟

از گروهی که برای اولین بار اعزام شدیم 112 نفر بودیم تنها 20 نفر زنده هستند و بقیه شهید شدند از این 20 نفر نیز تعدادی نیز مجروح هستند بعد از این همه تلفات قطعا پیروزی خیلی شیرین‌ و دلچسب است ولی جای همرزمان شهیدم در هنگام پیروزی خیلی خالی بود. 

نمایش گوشه‌هایی از اقدامات داعش در فیلم‌ها و سریال‌هایی همچون پایتخت، به وقت شام و ... تا چه اندازه به واقعیت جنگ داعش نزدیک است؟ 

این‌ها خیلی خوب بود ولی در آن تنها سه درصد از واقعیت جنگ با داعش به تصویر کشیده شد. اگر روزی کسی بتواند صحنه عاشورا را به تصویر بکشد. این صحنه‌ها را هم می تواند به مردم نشان دهد. ما در سوریه با سرهای بریده مواجهه شدیم با کسانی که با قصاوت تمام سر انسان بی‌گناهی را می‌بریدند و صدای ناله و فریاد انسان‌های بی‌گناه زیر خنجر دشمن. کودکانی که مظلومانه به شهادت می‌رسیدند. به راستی اگر چنین فیلم‌هایی هم ساخته شود چه کسی طاقت دیدن آن را دارد.


  • دوستدار شهدا
۲۴
مهر

اربعینی ها !

یادتان باشد که ستون به ستون را 

مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید . ..

اربعینی ها !

وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهن هایشان می نوشتند : یا زیارت ، یا شهادت 

اربعینی ها !

میان ِ هروله های بین الحرمین ،

یاد کنید از شهـــــــدایی که

در آرزوی زیارت ِ شش گوشه ی اربابـــ 

پرپر شـــدند ...

اربعینی ها !

یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای

مهران ... چزابه ... حاج عمران ...

شلمچه ..

@sangarshohada

  • دوستدار شهدا
۲۳
مهر


یکی میگفت :

تو حرم حضرت رقیه (س)؛

حال دختر دارها یه جور دیگه است.!

مخصوصا اگه دختراشون سن و سالی هم نداشته باشه.!

مخصوصا اگه تازه شیرین زبونی ها و شیرین کاری های دخترانه شون شروع شده باشه.!

میگفت :اگه خب گوش بدی

میبینی که دختردارها چه جوری به حضرت رقیه سلام میدن و چه جوری حالشون منقلب میشه.

محمود رضا !

شاید امشب اول رفته باشی شام...

زیارت نازدانه ی حسین...

دلت که حسابی جلا گرفت

یادمون کن

چون یادت کردیم

از طرف ما هم به بی بی رقیه سلام بده...

 @bi_to_be_sar_nemishavadd

@Agamahmoodreza

  • دوستدار شهدا
۲۲
مهر


جوان محجوب وسربه زیر که احترام مادروخانواده و بزرگتر و همسایه ها و دوستان را همیشه داشت.

تاجایی که میتوانست به همه کمک میکرد.

لباس تمیز و سفید یقه آخوندی که روی شلوار می انداخت و همیشه مرتب با موهای شانه شده با لحن آرام و مؤدبانه.

جوان دلنشینی بود که از همان روزها بوی شهادت می‌داد.

بانی کارهای خیر بودوشخصیتی مخلص داشت.

شهیدرضاالوانی

  • دوستدار شهدا
۲۲
مهر


کلید دار سیستم صوتی دبیرستان بود.

تا چشم مسئولین را دور میدید با همدستی بقیه دوستانش وارد نمازخانه میشد و با روشن کردن سیستم صوتی، مداحی میخواندند و سینه زنی میکردند.

ادای مداحان معروف را در می آوردند و حتی از شیطنت مثبت شان فیلم یادگاری هم میگرفتند.

 نقل شده از دوست شهید 

ابووصال 



🍃📚| @shahid_dehghan

  • دوستدار شهدا
۲۲
مهر


 از آرزوی ابراهیم تا آرزوی مهدی ... 

شهید ابراهیم هادی : 

آرزو دارم شهید شوم ولی الان نه ، بلکه در نبرد با اسرائیل ...

شهید محمد مهدی لطفی نیاسر :

آرزو دارم اگر می کشم از صهیونیست باشد و اگر به شهادت می رسم به دست صهیونیست ها باشد ...       

سال ۶۱ وقتی ابراهیم توی کانال کمیل شهید شد ، محمد مهدی تازه به دنیا اومده بود ...

 ولی آرزوی ابراهیم با اون شهید نشد و سینه به سینه به محمد مهدی رسید ... 

و این مسیر ادامه دارد ... 

شهید ابراهیم هادی

شهید محمد مهدی لطفی نیاسر

شهید راه نابودی اسرائیل

 @sh_mahdilotfi 


  • دوستدار شهدا
۲۲
مهر


ماجرای ناسزا به دختر شهید مدافع حرم 

 با جمعی از رفقا در محضر همسر شهید مدافع حرم بودیم؛ شهیدی از تیپ فاطمیون. اولین بار خبر شهادت همسرش را از فیلمی که در شبکه های مجازی منتشر شده بود، متوجه می شود. تصورش هم جان خراش و روح آزارست. 

اما مردانه و باصلابت سخن می گفت. شرح صدرش شعف انگیز بود. بماند که چه گفت. قلم قاصرست از بیان رنجش. 

مجلس در بهت بود و مهمان ها مضطرب از سنگینی این خانه غمین که یکی از رفقا از حال و روز بچه ها می پرسد:" دختر تان با شهادت پدر کنار آمد؟" 

دختر کوچکش گوشه ی اتاق زانو بغل گرفته و نظاره گر مهمان ها بود و هرازگاهی با گوشه چادرش بازی می کند. مادر که ازو می گوید کمی خجالت می کشد و دوزانو ادب می کند:  "خیلی تلاش کردم با رفتن پدرش کنار بیاید. کم کم عادت کرده بود. روزها سرگرمش می کردم تا شب ها زودتر بخوابد و بهانه نگیرد. اما خب... خیلی هم به سادگی نگذشت. "

حال و روز بانو تغییر می کند. گویی یاد خاطره ای میافتد که نمی داند بگوید یا رد شود. بغضش رو فرو می خورد و دل به آب می دهد:

" یکی از آن روزها که بیرون خانه مشغول بازی بود، توپش وسط خیابان می افتد و او هم دنبال توپ. در همین اثنا یک موتورسوار از راه می رسد و به سختی موتورش را کنترل می کند که به دخترم نزند. بخیر می گذرد؛ اما راننده که از شیطنت دخترم حسابی شکار و عصبی شده ، قهرآلود و احتمالن بی اراده چنان سیلی به صورتش می زند که سرخی اش می ماند. بعد هم به بهانه بی توجهی کودکانه اش چند ناسزا به من و پدرش حواله می کند و می رود. "

آرامش مادر تا اینجای قصه بود. صائب سخن می گوید و مثل کوه باصلابت است و خم به ابرو ندارد. اما با ادامه داستان او هم می شکند و مهمان ها که تا این لحظه چشم هایشان بارانی شده است را به هق هق می کشاند. 

دخترک گریه کنان وارد خانه می شود و ماجرا را برای مادر شرح می دهد. گریه ها امانش را بریده است. با نوازش ها و دلداری مادر مختصری آرامش می گیردو با همان حال وحشت زده و بغض آلود، شکوه ای می کند که تاب مادر را هم می برد. 

 مادر می گوید:" نه از خشم موتور سوار گلایه کرد و نه از فریادها و دادو قالش و نه حتا از سیلی و دست سنگینی که به صورتش میرسد. در آغوشم که قرار و آرام گرفت، گفت: "مامان... مگه بابای من شهید نشده؟ پس چرا این آقا هه بهش توهین کرد؟ چرا فحشش داد؟".... 

 الحمدالله که اخوی روضه خوانم بین رفقا بود تا مجلس به مرثیه سه ساله کربلا خاتمه یابد... 

من اگر دردانه ات هستم به جای من چرا

باد دارد بین زلفت تاب بازی می کند؟... 

محسن مهدیان

@shahid_vahid_farhangi_vala

@snn_ir

  • دوستدار شهدا