شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۳ بهمن ۰۱، ۱۹:۲۱ - تو
    عالی

۲۵۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

۰۹
مرداد


مدافع حرم عمه جان سادات رمضان فضل زاده ازلشکر ظفرمند فاطمیون به آسمانها پرکشید.

هنیئا لک یا شهید 

بیسیم چی

@bisimchi1

  • دوستدار شهدا
۰۹
مرداد


امروز (95/5/10)

قم المقدسه

تشییع پیکر ۸ شهید

۲شهید مدافع حرم لشکر زینبیون

۴ شهید گمنام دفاع مقدس 

۲شهید تفحص شده دفاع مقدس

شهید تقی خسروبیگی

حسین خراسانی

بامان الله یا شهید الله 

بیسیم چی

@bisimchi1

  • دوستدار شهدا
۰۹
مرداد


همیشه دست پدر و مادرش را میبوسید،

طوری که ناگفته بچه هایش

هم این را وظیفه ی خودشان میدانستند

این اخلاقش هم مثل مودب بودنش زبانزد بود 

هیچ چیز مانع احترام و عزت گذاشتن به پدرو مادرش نمیشد.

روز اول خواستگاری گفت:

برای من مهمترین چیز اخلاق هست

کسی که اخلاق ندارد ایمان ندارد.

شهید مدافع حرم

جاویدالاثرجواد الله کرم 

شهادت اردیبهشت۹۵

 بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Haram69 

  • دوستدار شهدا
۰۹
مرداد


امروز سوریه(95/10/5)

خانواده شهید محمدعلی خادمی 

حرم عمه سادات زینب کبری (س)

 ارسالی خبرنگار بیسیم چی 

@bisimchi1

  • دوستدار شهدا
۰۸
مرداد


شهید حمیدرضا انصاری اولین بار که ازسوریه برگشتند،درست درجایی که الان مزارشان است نشستند...

انگار میدانست اینجاقراراست آرامگاه ابدیش باشد.

خــــــــادم الـشــهداء

@khadem_shohda

  • دوستدار شهدا
۰۸
مرداد


شهید سیدعلی حسینی 

ولادت : 1363

شهادت :11 اردیبهشت 1393

مزارش در گلزارشهدای بهشت رضا مشهد مقدس می باشد.

لشکر فاطمیون 

@sh_fatemi

  • دوستدار شهدا
۰۸
مرداد

خاطره ای از مراسم شب عقد شهید حجت باقری

همسرم از دوستان بسیار صمیمی و همکار برادرم قاسم(علی) بودند که همین رابطه دوستی سبب ازدواج ما شد.هنگامی که قضیه خواستگاری مطرح گردید آنقدر علی از خوبی های آقا حجت(محسن) برایم گفت که من دیگر نتوانستم هیچ حرفی بزنم از ایمانش از صبرش از مهربانیش از اینکه بین دوستان به عبدصالح معروف بود...

مراسم عقدمان 31 فروردین سال 93 مصادف با سالروز ولادت حضرت فاطمه الزهرا (س) برگزار گردید.عاقد اون شب خیلی برامون دعا کرد تمام میهمانان دست به دعا برداشته بودند فضای روحانی زیبایی زیر آسمون شکل گرفته بود... 

قضیه ای که برایم جالب بود میهمانانی بودند که همسرم دعوت کرده بود.

  وقتی مراسم تمام شد گفت:خانم میدونی کیا امشب مهمونمون بودند  گفتم نه گفت حضرت زهرا (س) و حضرت علی(ع) آنجا بود که فهمیدم فضای روحانی مراسم بخاطر حضور نورانی میهمانان ویژه همسرم بود.

 برادرم قاسم(علی) دوماه بعدازعقدمان به شهادت رسیدند.

  شهید مدافع حـــــرم حجت باقری

 شهیدی که با ذکر یاحسین به شهادت رسید 

 شهادت ۱۳بهمن۹۴ 

 ارسالی همسر شهید 

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا در تلگرام.

  • دوستدار شهدا
۰۸
مرداد

به گزارش گروه جهاد و مقاومت جام نیوز، «‌شهید حمید اسداللهی»، متولد سال 1363 دلاور رشید و بی‌باک یکی از  محله‌های جنوبی پایتخت، برای دفاع از حریم مقدس حضرت زینب(س) جنگید و با شهادتش درس وفا و معرفت به جوانان محله‌اش داد.

حمیدرضا اسداللهی از فعالان و نخبگان حوزه امور بین‌الملل بود. این شهید والامقام در 29آذر 1394 مصادف با سال‌روز شهادت امام حسن عسکری(ع)  به دلیل اصابت ترکش به ناحیه گردن در سوریه به فیض شهادت نایل آمد.

در برنامه‌ای با عنوان «به تماشای سرو» که دوشنبه هر هفته در قالب دیدار با خانواده شهدای مدافع حرم توسط فرهنگسرای رضوان برگزار می‌شود، با خانواده شهید اسداللهی، دیدار و گفت وگو شد.

بعد از شهادت، فهمیدیم که سپاهی بود!

شعبان اسداللهی، پدر شهید حمید اسداللهی در این دیدار گفت: «حمید فرزند دوم خانواده از چهار فرزندم بود. کارشناسی ارشد ادبیات عرب داشت. حمید دلاور، بی‌باک، جهادگر، بی‌ادعا و قاری بی‌نظیری بود. او مردانه جنگید و با افتخار رخت شهادت پوشید. هیچ‌وقت از کارهایش برای من نمی‌گفت. از دوستانش می‌شنیدم که چه کرده و کجا رفته است. حمید کارمند رسمی وزارت بهداشت بود. برای بحث‌های امدادی به کشور لبنان سفر می‌کرد. یک بار یکی از دوستانش عکسی از حمید در کنار حرم حضرت‌ رقیه‌(س) به ما نشان داد. همان جا فهمیدیم حمید در سوریه است. غیر از سوریه در بخش فرهنگی و انقلاب اسلامی نخبه بین الملل بودند. با حزب‌الله لبنان رابطه تنگاتنگی داشتند. حمید‌رضا خیلی دوست داشت بحث‌های جهادی را در کشورهای دیگر ترویج بدهد.»

شهید اسداللهی در کنار کار در سپاه، از جهادگرانی بود که برای خدمت به مردم محروم روستاهای دورافتاده از هیچ خدمتی دریغ نمی‌کرد. پدرش می‌گوید: « بعد از حادثه زلزله بم، کار و درس را رها کرد و رفت برای کمک به زلزله‌زدگان بم، وقتی برگشت خیلی لاغر شده بود. حمید اول در اورژانس کشوری فعالیت می‌کرد چند سالی هم خارج از کشور بود. بعد از حجی که سال 90 رفت به من گفت دیگر آنجا فعالیت نمی‌کند و می‌خواهد استخدام مرکز راهبردی و تربیت اسلامی حضرت سجاد(ع) شود. گفت در این مرکز کارهای جهادی انجام می‌شود و بیشتر می‌توان به مردم خدمت کرد. بعد از شهادتش متوجه شدم در سپاه هم مشغول بوده است.»

حمید برای من همیشه زنده است

در رفتار مادر آرامش خاصی دیده می‌شود، تبسمی که بر لب دارد، نشانگر صبر زینبی(س) اوست. 

می‌گوید: «حمید برای من همیشه زنده است.» مادر خاطره‌ای تعریف می‌کند و می‌گوید: «یک شب در جمع خانواده گفت، بیایید نماز جماعت بخوانیم، پدرم پیشنماز شود و من تکبیر بگویم. آن لحظه هیچ وقت یادم نمی‌رود که همه ما ایستادیم به نماز خواندن و حمید تکبیرگفت. همیشه زودتر به مسجد می‌رفت که اذان بگوید. از همان کودکی که با پدرش به مسجد می‌رفت، علاقه‌مند به فعالیت‌های مذهبی شد. 

حاج آقا کریمی و حاج آقا شیخی هم در مسجد مشوق اصلی بچه‌ها بودند. دستشان درد نکند حاج آقا طباطبایی این مسجد را در اختیار بچه‌ها قرار داد. همیشه لباس سفید می‌پوشید و برای نماز به مسجد می‌رفت. شب‌های ماه رمضان تا سحر نمی‌خوابید و افطار می‌کرد و به مسجد می‌رفت. خواهرش را هم  به قرآن خواندن تشویق می‌کرد. امسال ماه رمضان، سحر‌ها جایش خیلی خالی بود.»

هدفش عالی بود، مانعش نشدم

عمر زندگی مشترک شهید و همسرش «‌حمیده غلامزاده» هفت سال است. یک پسر چهار ساله و دختری چند ماهه یادگار همسر دلاور غلامزاده است. وی می‌گوید: «‌حمید برای خودش اسطوره‌ای بود. از صبر، گذشت و مهربانی تا مردمداری و خدمت به خلق. آرامشی داشت که در وصف نمی‌گنجد. به پدر و مادرش خیلی احترام می‌گذاشت. هر زمان که مأموریت می‌رفت پای مادرش را می‌بوسید.»

حاج حمید از رفتن به سوریه با همسرش صحبت کرده بود. غلامزاده اشاره می‌کند: چون هدفش عالی بود مانعش نشدم. او احساس نمی‌کند که حمید رفته است. همان‌طور رفتار می‌کند که همسر دلاورش دوست داشته است. می‌گوید: «‌حمید معتقد بود که تربیت ما به دست کس دیگری است. وقتی بچه‌ای به دنیا می‌آمد می‌گفت مبارک امام زمانش(عج) باشد. هر‌کاری که می‌خواست انجام دهد توجه می‌کرد تا چه اندازه به نصرت ظهور تأثیر دارد.

می‌گفت امام زمان(عج) خودش تربیت بچه‌ها را برعهده می‌گیرد. من هم بچه‌ها را به دست مولایمان سپرده‌ام.» محمد در این چند روزه زیاد بهانه پدر را گرفته است. مادر با دردانه‌اش قول و قراری گذاشته که خودش عنوان می‌کند: «‌با محمد عهدی گذاشتم هر وقت دلش تنگ شد من را درآغوش بگیرد و اگر من دل تنگ حمید شدم او را بغل کنم. حرف‌هایمان را به بابا می‌زنیم که دوستان یا فرشته‌ها به بابا برسانند.»

کیهان

  • دوستدار شهدا
۰۸
مرداد

شهید مدافع حرم احمداعطایی

احمد آقا سرش درد میکرد برای کارهای خیر و گره گشایی از خلق الله وقتی فرد گرفتاری به پستش میخورد، تا مشکل اون بنده خدا رو حــــــل نمیکرد ول کن قضیه نبود، اگه لازم بود به 10جا هم کانال بزنه و رو بندازه اینکارو میکرد.

علاقه ش به اینجور مسائل احمد رو به سمت موسسه خیریه امام سجاد علیه السلام  تو چهاراه گلوبندک کشید و فعالیتهای زیادی تو اون مجموعه داشت که بعدها بدلایلی از خیریه جدا شد ولی همچنان این کارهاشو ادامه میداد.

یادم افتاد تو چند سال اخیر ماه مبارک رمضان که میشد به رفقا اعلام میکرد که چند تا بسته غذایی داره آماده میکنه برای چند خانواده نیازمند و هر کی هر چی میتونه گوشت و مرغ و برنج و....  بهش برسونه. 

شهادت شب اول صفر۹۴

شهیدی که مادرش زهرا از شهادتـــــش باخبرش کرد.

کانال شهید @shahidahmadatayi

 بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Shohadaye_Modafe_Hara

  • دوستدار شهدا
۰۸
مرداد

شهید مدافع حرم عبدالمهدی کاظمی

اومد بهم گفت خیلی زود تنها میشوی.

شهید خوابی دیده بودند و زمانی که آن را برای آیت‌الله بهجت گفته بودند، آیت‌الله جواب دادند شما باید پاسدار شوید و در راه خدا شهید می‌شوید. به من اومد و گفت خیلی زود تنها می‌شوی.

 بنابراین صبر داشته باشید و به خدا توکل کنید.

شهیدکاظمی انس با قرآن را بسیار مهم می‌دانست، استاد اخلاق داشتند و به نماز شب و زیارت عاشورا و حدیث کسا بسیار اهمیت می‌دادند.

 وقتی که می‌خواست به سوریه بره گفتم فکر من و بچه‌ها را کردی؟ گفت من اینجا همیشه مأموریتم و نمی‌تونم کامل به خانواده‌ام خدمت کنم اما اگر رفتم و شهید شدم دستم برای نگه‌داری از شما بازتره. 

اگر نروم چگونه در دنیای دیگر به چشمان حضرت زینب (س) نگاه کنم.

کانال شهید  @shahid1abdolmahdi1kazemi

نقل ازهمسرشهید

شهادت ۲۹آذر۹۴ 

بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Shohadaye_Modafe_Haram

  • دوستدار شهدا