شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات

۳۰۰ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۰۱
تیر


علی جبر ملقب به ابوفاطمه کربلایی یکی از فرماندهان عصائب اهل الحق عراق در فلوجه به شهادت رسید.دیوار نوشته ای با مضمون تشکر از ایران در فلوجه  به قلم شهید.

 شهدای مدافع حرم قم

https://telegram.me/sh_modafeaneqom/4034

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر


دیوار نوشته های خان طومان / منطقه عروج شهدای مازندران....

یافاطمه الزهرا

کانال شهدای مدافع حرم قم 

https://telegram.me/joinchat/C9nfRDyiUT_T9it7MjzkJw

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر


شهید مصطفی خادمی  

آتش بکش، به دار بزن، جا نمی‌زنم

جانم فداش، میثم تمار زینبم

لشگر فاطمیون

@sh_fatemi

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر


به گزارش مشرق، آدم‌ها وقتی از عزیزی دور هستند تصویرش را در جیب‌شان می‌گذارند تا هر وقت که دلتنگی اذیت‌شان کرد یا خواستند قوت قلبی بگیرند با لحظه ای نگاه کردن به آن عکس دلشان قرار بگیرد.

این عکس که تصویر حاج قاسم سلیمانی در کنار مقام معظم رهبری را نشان می‌دهد همان عکس عزیزی است که در جیب شهید مدافع حرم جا ماند و پس از شهادتش آغشته به خون شد.

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر

بسم ربّ شهداء و صدیقین

شهید دوران  در محرم سال پیش (94) مجروح و تا عید امسال (95) درمانشون به درازا میکشه و با اینکه کامل خوب نشده بودندباز هم عزم رفتن میکنندکه موافقت نمیکنند...

ایشون پس از بازگشت به تهران بانام محمد علی راهی  میدان جنگ شده و به آرزوی خود  شهادت میرسند...

روحشون شاد

اَللهُمَّـ صَلِّ عَلی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْـ بِحَقْ زِیْنَبْــ کُبْــــــریٰ (س)

ڪاناڸ رسمے«شــ‌هداے فاطمیوڹ»

 @Sh_fatemi

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر


تقصیر نداشت ،عباس پنج سال همیشه کنارش بود...

 اباذری راز را فاش کرد راز شهادت عباس را...

آخر میگویند تنها اباذری جسم پاره پاره عباس را دید...

اباذری میگفت بچه هارو قبل رفتن جمع کردم تو اتاقم گفتم ١٠نفرید مطمئن باشید که ٢تا٣نفرتون یا شهید میشن یا مجروح...

گذشت... گفت از این جمع همشون هم قسم شده بودن که عباس رو عملیات ها نبرن و کلا مواظبش باشن

این آخرین بار هم خطی که اینا بودن کلا ٨ یا ٩ نَفَر از بچه های دانشگاه امام حسین بودن که عباس خبر دار میشه  که بچه ها وضعیتشون خوب نیست 

عباس با یه نَفَر با ماشین میرن جلو یه جایی کنار دیوار پارک میکنه تا بیان پایین

با موشک ضد تانک ماشین رو میزنن، تا پیاده بشه بین در و دیوار میسوزد

حاجی گریه میکرد ،شونه هاش میلرزید... حاجی گفت من جنازشو دیدم

 نه پهلو مونده بود... .نه صورت.... نه چشم... .

.آره حقش بود مثل زهرا شهید شه ،تو آتیش ،بین در و دیوار با پهلو و صورت زخمی...

حاجی براش اسم گداشت''عباس،جوان مومن انقلابی''

شهید عباس دانشگر

 کانال مدافعان حرم

https://telegram.me/modafeaneharamnor

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر


دختربچه ی عراقی،بالای سرش هم مدافع حرم گریه میکند که چرانتوانسته برای نجاتش از دست داعش کاری کند.

این صحنه هیچ وقت در ایران رخ نخواهدداد به خاطرمدافعان و شهدای مدافع کشورم.

کانال شهدای مدافع حرم قم

@sh_modafeaneqom

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر

حامد  هر موقع خبر شهادتی را می شنید ناراحت و احساساتی می شد ولی می دانست که خودش هم شهید خواهد شد. یک شاهد برای این حرفم این است که ما برای حامد به خاستگاری رفته بودیم و مقدماتی را نیز انجام داده بودیم و با رضایت طرفین قرار بود ازدواج کنند اما یک دفعه تصمیمش عوض شد و به ما گفت نمی خواهد ازدواج کند. گفت تا زمانی که داعش وجود دارد من  می جنگم تا شهید شوم اما اگر داعش از بین رفت و من هم زنده ماندم آن موقع ازدواج می کنم. ما به خانواده دختر خانم زنگ زدیم و بسیار عذرخواهی کردیم.

آرزویم این بود که به آرزویش برسد؛ اگر او آرزویش شهادت بود من هم همان را برایش می خواستم. شاید شنیدن اینها از زبان یک مادر برایتان تعجب آور باشد اما من همیشه به این فکر می کنم که برفرض حامد زنده می ماند و هشتاد سال و یا بیشتر هم عمر می کرد اما در این مدت گناهی مرتکب می شد و خودش و ما در پیشگاه خداوند روسیاه و سرافکنده می شدیم؛ این شرایط را هیچ کس دوست ندارد. من هم نه برای پسرم و نه برای خودم نمی پسندم که در روز قیامت در چنین موقعیتی قرار بگیرم در حالی که الان می دانم روز قیامت روسفید و سربلند خواهیم بود هرچند که در ایام جوانی دار فانی را وداع گفت.

خداوند در این دنیا همه چیز را به خاطر انسان و انسان را برای خودش خلق کرده است؛ ما هم به نوعی امانت دار هستیم. یعنی خدا حامد را برای خودش می خواست اما مدتی او را به ما سپرده بود؛ مثل همسایه ای که چیزی را به عنوان امانت به شما می سپارد و می گوید پسش خواهم گرفت و شما می دانید که آن همسایه دنبال آنچه مال خودش هست می آید و پسش می گیرد؛ شاید امروز و شاید فردا که شما از زمانش بی خبرید.

خداوند حامد را به ما داد که ما به خاطر دادنش شکر می کنیم؛ او خوب تربیت یافت که این نیز از خدا بود و ما کاره ای نبودیم؛ امروز نیز شهید شده است که ما برای شهادتش هم شکر می کنیم.

هر سال یک ماه در مسجد ما روضه حضرت زهرا(س) برپا می شود که امسال به خاطر دوری راه من نمی توانستم به مجلس روضه بروم. یک روز سر راه از حامد خواستم مرا به مسجد ببرد که حداقل یک روز را پای روضه بنشینم. وقتی رسیدیم روضه تمام شد و خانم ها از مسجد پراکنده شده بودند. به حامد گفتم اشکالی ندارد حداقل داخل می رویم و برای جمع و جور کردن و تمیز کردن مسجد کمک می کنیم.

وقتی می خواستیم داخل شویم به من گفت مادر جان من یک نیتی کردم؛ شما بروید و استکان های چای روضه را بشویید. حامد به من نگفت نیتش چیست اما من به همان نیت استکان ها را شستم. دو سه روز پس از آن به سوریه رفت و خبر مجروحیت و بعد خبر شهادتش را برایمان آوردند. شک ندارم که آن روز نیتش شهادت بود.

آن چه را که آرزو داشت برایش آرزو کردم و حال از حامد می خواهم در قیامت ما را هم نزد چهارده معصوم(ع) شفاعت کند.

من جای خالی اش را در خانه احساس نمی کنم. نمی دانم چگونه بیان کنم تا منظورم را بفهمید و سوء برداشت نکنید ولی من احساس می کنم اصلا حامدی به دنیا نیامده و من بزرگش نکرده ام که امروز با رفتنش جای خالی اش را احساس کنم. در حالی که دوست و فامیل و آشنا همه می دانند که وابستگی ما به همدیگر خیلی زیاد بود.

شاید این صبر نتیجه لطف و محبت اهل بیت(ع) است. مثلا ما زخمی شدن، افتادن یا حالات دیگر حامد را ندیدیم اما امام حسین(ع) با دستان خود طفل شیرخواره اش را به میدان برد و در آغوش خودش گلویش را پاره کردند؛ قطعا این سخت تر است و اصلا قابل قیاس با وضعیت ما نیست. اگر ما مصایب و جان نثاری های کربلا و عاشورا را در نظر داشته باشیم خیلی راحت می توانیم شهادت فرزندمان را بپذیریم و سازگار شویم. ای کاش فرزند دیگری هم داشتیم که در همین مسیر می رفت و خود را فدای اسلام می کرد که البته پسر بزرگترم نیز خیلی دوست دارد برای دفاع از اسلام راهی شود اما متاسفانه تا جایی که اطلاع دارم فقط متخصص می برند که پسر بزرگترم تخصص نظامی ندارد.

ما کوچکتر از آنیم که برای کسی توصیه ای بکنیم ولی به کسانی که دوست دارند راه حامد ادامه بدهند می گویم با قرآن مانوس شوند که اگر انسان یک آیه از قرآن را بخواند و آن را درک کند به روشنایی می رسد. قران را بخوانیم و به آن عمل کنیم نه اینکه فقط شعار مسلمانی بدهیم. هر جوان مسلمانی شعارش توام با شعور و عمل باشد قطعا به درجات والا می رسد. امیدوارم همه جوانان موفق باشند.

آناج

ادامه دارد.....

کانال آقا محمود رضا

  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر


به بهانه سالگرد شهادت پاسدار رشیداسلام  مدافع حرم حضرت زینب (س) حامد جوانی

بازنشر سخنان پدرومادر معززشهید

مادر معزز شهید:

دو پسر داشتیم و حامد فرزند دوم مان بود، در سال 1369 به دنیا آمد؛ از همان اول سعی کردیم او را در فضای مذهبی قرار بدهیم تا به قول خودمان بچه هیئتی بار بیاید.

در سال 88 وارد سپاه شد و رغبتش برای خدمت به نظام و انقلاب بیشتر شد. او همیشه می خواست طوری زندگی کند که برای دین و انقلاب مثمر ثمر باشد. با همین اندیشه و نیت بود که در تیر ماه سال 94 به شهادت رسید.

من کار خاص و اساسی برای حامد نکردم بلکه سعی کردم همین روال درست و ساده ی تربیت دینی را در پیش بگیرم. مثلا از کودکی او را به نماز و روزه ترغیب می کردیم و او نیز از همان بچگی هم نمازهایش را می خواند و هم در امر روزه و دیگر واجبات مبادرت داشت.

حامد خیلی پاک و صادق بود؛ به من و پدرش بسیار احترام قائل می شد. اگر از او درخواستی می کردم هر کار مهمی هم که در دست داشت رها می کرد تا حرف من زمین نماند.

حامد در رشته علوم نظامی تحصیل کرده بود، من دوست داشتم او در مسیر حفظ و حراست از نظام قدم بردارد و از تصمیمش خوشحال نیز بودم، چون معتقدم نیتش حسینی بود و در راه امام حسین(ع) حرکت خواهد کرد و هرکسی در این راه باشد حتما سعادتمند می شود.

حامد در دوران مدرسه دوستی به نام حامد داشت، که در همان دوران مدرسه به او گفته بود صبر کن و ببین که روزی من کاری خواهم کرد که در دنیا سر و صدا کند. روز تشییع جنازه حامد، مادر دوستش این ماجرا را از زبان پسرش نقل کرد.

او خیلی راحت در این مورد با ما حرف زد و ما هم راحت پذیرفتیم. چون ما هرکجا باشیم به عنوان شیعه وظایفی داریم. من خود اعتقاداتی دارم که برای دفاع از آن اگر اجازه داشته باشم به سوریه یا هرجای دیگر هم می روم. به همین دلیل وقتی حامد تصمیمش را با ما درمیان گذاشت به او گفتم ای کاش ده برابر دیگر هم داشتی تا همه با هم به دفاع از حریم آل الله می رفتید.

وقتی حامد می رفت ما این حقیقت را قبول کردیم که وقتی کسی به این راه می رود یا شهید می شود یا مجروح و یا سالم بر می گردد. برای همین نیز وقتی خبر شهادتش را آوردند اصلا ناراحت نشدیم. حامد به من و پدرش گفته بود اگر شهید شدم و مراسمی به پا کردند گریه نکنید تا مبادا دل دشمن شاد شود.

حال باید بگویم ما به راحتی این اتفاق را پذیرفته ایم و هرلحظه حضور حامد را در خانه حس می کنیم.

خدا می داند که یکبار هم دلم نلرزید، یک بار هم اراده ام سست نشد؛ شاید به نظر برسد من روحیه ی عجیبی دارم اما این همان کاری است که حضرت زینب(س) انجام داد و بدون اینکه زره ای واهمه به خود راه بدهد فرزندانش را راهی میدان کرد درحالی که می دانست کشته می شوند.



  • دوستدار شهدا
۰۱
تیر


ﺗﺸﺸﻴﻊ ﭘﻴﻜﺮ ﻣﻂﻬﺮ ﺷﻬﻴﺪمدافع حرم حسین ﻣﺸﺘﺎﻗﻲ از ۱۳ شهید خان طومان  ﻧﻜﺎ

کانال شهدای مدافع حرم قم 

https://telegram.me/joinchat/C9nfRDyiUT_T9it7MjzkJw


مراسم تشییع پیکر سه شهید بزرگوارمدافع حرم دیروز 95/3/31) در کاشان برگزار شد.

شهید سید طاهر نوری

شهیدروح الله فدایی

شهید سید محمدامین هاشمی

ڪاناڸ رسمے«شــ‌هداے فاطمیوڹ»

 @Sh_fatemi

  • دوستدار شهدا