شهدای زینبی

بایگانی
آخرین نظرات

۱۵۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۹
دی

عاش سعیداً و مات شهیدا

کم سن و سال بودی.. شاید کوچکترین شهید زینبیون...

سهم سالهای پایانیِ عمرِ کوتاه و پربرکتت؛  هجرت بود و غربت...

هجرتی که از دیار و وطن خود به سوی قم داشتی ... طلبه شدی..درس خواندی.. سالهای سخت دور از خانواده را تاب آوردی...

و هجرتی که به سوی شام داشتی...

غریبانه مبارزه کردی... مجاهدانه دفاع کردی از حریم دین و مذهبت...

برای هدفی مقدس..

 هدفی که سالها برایش غربت و زحمت کشیدی... 

و پایان این هجرت؛ عروجی بود عاشقانه و عارفانه به سوی الله...

شهید وجاهت علی

شهدای پاکستانی مدافع حرم 

تیپ زینبیون 

ایران پاکستان 

قم بهشت معصومه 

قطعه ٣١ .

https://telegram.me/joinchat/C9nfRDyiUT9Ge3dS7KO61g

شھداے مدافـــع حـــرم قــــمـ

  • دوستدار شهدا
۲۸
دی

 

چشمانم را باز میکنم وبه آسمان مینگرم.

سه سال گذشت از پرکشیدنت

 وامروز چه قدر آسمان دلتنگ بودن توست.

این را آسمان به من گفت.

آسمانی که آفتاب سوزانش صورتت را نوازش میداد.

همان آسمانی که روزها دردل خاکش عشق را جستجو میکردی

وفریاد یا حسین و یا زینب سر میدادی .

سه سال گذشت از نبودنت 

ومن آرزو دارم روزی بتوانم پدر و مادر،همسرودختری را

 که این فراق راتحمل میکنند،این اسوه های صبرراالگوی زندگیم قراردهم

سه سال گذشت اماحتی ذره ای یادت دردلهایمان کمرنگ نشد

ای آسمانی

از آسمان که به ما مینگری دعایمان کن که این روزها غبار گناه بلور دلها را آلوده کرده...

آقا محمودرضا

  • دوستدار شهدا
۲۸
دی


شهید مدافع حرم 

نام: رضا رحیمی

نام پدر :حسین 

تاریخ تولد :76/1/12

تاریخ شهادت :95/5/21

محل شهادت :سوریه ؛حلب؛الاماره 

محل دفن: مشهد،گلزار بهشت رضا

کانال فاطمیون

  • دوستدار شهدا
۲۸
دی


شما متولد چه سالی هستین و در چند سالگی ازدواج کردین؟

بنده متولد سال 70 هستم و زمانی که با شهید عقد کردم 21سالم بود.

محل شهادت و نحوه شهادت ؟

شهید قربانی به همراه شهید سرلک میرن که چند تا کار توی مقر عقب انجام بدن میرن کارشونو انجام میدن و وقتی که برمیگردن جلوی درب مقر ماشینشون مورد اثابت کورنت قرار میگیره و منفجر میشه.

جالبه که قبل از اینکه سوار ماشین بشن دوستشون بهشون میگن چی شد علی(روح الله) تو که قرار بود شهید بشی الان دیگه ماموریتت تموم شده باید برگردی؟ایشون میگن اگه خدا بخاد و من شهید بشم همین جلوی در مقر شهید میشم که همونجا جلوی مقر شهید میشن ایشون حلب روستای تله عزان شهید شدن.

خبر شهادت را چطور متوجه شدین ؟

بنده دو روز قبل از شهادت باهاشون صحبت کردم و از اونجایی که ایشون همیشه دل منو قرص میکردن که برمیگردن  من اصلا احتمال شهادت رو نمیدادم البته میدونستم یه روز شهید میشن ولی فکر نمیکردم به این زودی باشه..

یکی از اقوام 4شنبه شب با پدرم تماس گرفتن و خبر شهادت رو دادن دیگه برادرمم متوجه شد و به مادرم گفت ولی به من چیزی نگفتن من صبح بلند شدم یکم متوجه جو سنگین خونه شدم ولی اصلا به فکرم نمیرفت حالم یه مقدار بد بود تا خود سر کار صلوات میفرستادمو و برای همسرم حدیث کسا میخوندم

نزدیک ساعت 9 بود پدرشوهرم تماس گرفت با من و گفت کل روح الله میگن زخمی شده دیگه من سریع گوشی رو قطع کردم با پدرم تماس گرفتم پدرم گفتن مجروح شده داریم هی بهش میگیم بیا عقب ولی قبول نمیکنه

پدرم گفتن شما مرخصی بگیر من الان میام دنبالت من بازم باورم نمیشد دیگه برادرم اومد دنبالم بازم تا خونه بهم نگفت دیگه توی پارگینگ خونه که رفتم همه فامیل اونجا بودن مادرم بغلم کرد و گفت روت الله شهید شد و خیلی سخت بود اون لحظه.

شهید شما استاد اخلاق داشتن و آیا جایی درس اخلاق میرفتن؟

بله ایشون از شاگردان حاج اقا مجتبی تهرانی بودن و با فوت حاج آقا خیلی بهم ریختن. 

از شهید برایمان بگین از ارتباط با اقوام و دوستان ؟

از دیگر ویژگی های منحصر به فرد او اهمیت دادن به صله رحم بود با وجود اینکه فرصت کمی داشت، اما به دید و بازدید از اقوام اهمیت خاصی می داد و اگر  فرصت نمی کرد تا به منزل شان برود، ماهی دو بار تلفنی از احوال اقوام با خبر می شد.

✳️✳️✳️


از بستن ساک و شوق رفتن برامون بگید؟[Forwarded from خاطرات همسران شهدا]

روح الله عاشق عملیات و جهاد بود. اوایل اردیبهشت ماه با شروع درگیری ها در یمن خیلی تلاش کرد تا عازم میدان جهاد شود، اما قسمتش نشد. تا اینکه از اول خرداد تا 31 خرداد یک ماه به دوره آموزشی اعزام شد و سالروز تولدش باز هم من تنها بودم و من نتوانستم برایش تولد بگیرم و تولد من هم که می خواست بعد از سه سال که از ماه محرم و صفر درآمدیم،  برایم هدیه بگیرد و جشن تولد برپا کند با چهلمین روز شهادتش مصادف شد. 

 

اواخر تیرماه زمزمه رفتنش شروع شد. 13 شهریور بالاخره رفتنی شد در این فاصله تمام برنامه هایش را سر و سامان داد و هیچ کاری را نیمه تمام نگذاشت. حتی برای گذرنامه من هم برنامه ریزی کرده بود و وکالت نامه داد تا مشکلی برایم پیش نیاید . پنجشنبه بود صبح ساکش را به سرعت بستم، غذای مورد علاقه اش را  درست کردم . لباس های نویش را پوشید و از زیر قرآن ردش کردم و بدون خداحافظی راهی قرارگاه شدیم، وقتی به مقصد رسیدیم، اصرار کردم که تماس بگیرد، شاید مأموریتش به تأخیر افتاده باشد و بعد از تماس گفت که من رفتنی ام و تو پیاده نشو و  بدون خداحافظی رفت و فقط اصرار می کرد که توقف نکنم و بروم و این آخرین دیدار ما بود که می دیدم به سرعت به طرف قرارگاه حرکت می کند.

  • دوستدار شهدا
۲۸
دی


بسم الله الرحمن الرحیم

شهید قربانی متولد اول خرداد سال 68 بودن و در زمان شهادت 26سال داشتند.

چند سال ازدواج کردین و حاصل ازدواج شما فرزندی هست ؟

یک سال و نیم عقد بودیم و 2 سال بود که ازدواج کرده بودیم.

خیر در حکمت خداوند نبود و بنده فرزند ندارم.

شغل ایشان چه بود و ارتباطی با سوریه داشته؟

ایشون نظامی بودن و در نیرو قدس خدمت میکردن بله کارشون دقیقا مرتبط با شغلشون بود و بنده بعد از شهادتشون متوجه شدم که ایشون تخریب چی بودن.

تا به حال اعزام سوریه داشتن و چند اعزام داشتن تا شهادت؟

دو تا اعزام داشتن اولین اعزامشون با اولین سالگرد عروسیمون تداخل پیدا کرد ایشون 27شهریور 93 رفتن و ماموریتشون 59 روز طول کشید.

اعزام دومشونم که به شهادت منجر شد 54 روز بود که سوریه بودن.

با اینکه دو سال بود ازدواج کرده بودین و فرزندی نداشتین چطور توانستین با رفتن همسر به سوریه کنار بیایین و بپذیرید؟

بنده همه جا گفتم آقا روح الله هدیه امام رضا به بنده بود من و ایشون بهم قول داده بودیم که همدیگرو توی رسیدن به آرزوهامون کمک کنیم خوب خیلی جاها ایشون کنار من بود و من این آخرین جایی بود که باید کنارش می ایستادم

همچنین شوق و علاقه ای که ایشون برای رفتن داشتن و زحمتا و تلاشایی که برای آماده شدن به سوریه انجام میدادن اعم از خواندن جزوهای نظامی صحبت با افراد با تجربه و خیلی چیزهای دیگه ....این چیزا به من هیچ وقت اجازه نداد که جلوی رفتن و تلاشای همسرمو بگیرم و مهمتر از همه اسم حضرت زینب که میومد اصلا نمیتونستم خودمو یک لحظه هم شرمنده ی خانم ببینم چون همسر من توانایی دفاع از حرم رو داشت و صدای مظلوم شنیده بود.

تحصیلات شهید عزیز چی بود و انگیزه و دیدگاه ایشان از اعزام و رفتن به سوریه چی بود؟ 

ایشون چون علاقه به کار هنر و خطاطی و نقاشی داشتن ابتدا توی دانشگاه سراسری سمنان توی رشته هنر ،نقاشی قبول میشن وقتی وارد دانشگاه میشن و جو بد دانشگاه رو میبینن تصمیم میگیرن بیرون بیان و وارد سپاه بشن

فوق دیپلم مدیریت نظامی داشتن البته قبل از آخرین اعزامشون دانشگاه سراسری رشته زبان قبول شدن و بنده ثبت نامشون کردم و قرار شد ابان ماه که از ماموریت برمیگردن سر کلاس ها حاضر بشن که خدا توفیق شهادت رو بهشون داد.

انگیزشون از سوریه رفتن کمک به مردم مظلوم و بی گناه بود ایشون آدمی بودن که از درد آدما دردشون میگرفت و زمانی که از تلویزیون اخبار سوریه و بچه های مظلوم اونجا رو میدیدن آروم و قرار نداشتن و میخواستن که برن و از همه مهمتر دفاع از حرم خانم حضرت زینب اصلی ترین هدفشون برای رفتن به سوریه بود.

در مورد اینکه فرمودین هدیه امام رضا بود میشه برامون بگین؟

بنده خیلی اتفاقی سال 90رفتم مشهد و اونجا برای اولین بار دعا کردم که امام رضا مردی رو سر راه زندگیم بزاره که خودش دوسش داشته باشه و عاقبت بخیری توش باشه...چند ساعت بعد از این دعا یکی از اقوام تماس میگیرن و درخواست خواستگاری میکنن.

البته خیلی مفصله ان شاالله کتاب شهید قربانی که بیرون بیاد بنده اونجا کامل توضیح دادم.

  • دوستدار شهدا
۲۸
دی

  • دوستدار شهدا
۲۸
دی

۲۸ دی سالروز شهادت شهیدان ؛

علی حسن ابراهیم ، عباس ابراهیم حجازی،محمد احمد عیسی،جهاد عماد مغنیه ،محمد علی حسن ابوالحسن ، غازی علی ضاوی (ازشهدای حزب الله لبنان) و سردار محمد علی الله دادی گرامیباد.

آقا محمود رضا

  • دوستدار شهدا
۲۸
دی

بسم رب الشهداوالصدیقین

رزمنده دلاور سپاه اسلام علیرضا قنبری از ورامین به خیل شهدای مدافع حرم پیوست.

بسم رب الشهداوالصدیقین

رزمنده دلاور سپاه اسلام ذبیح الله جعفری از ورامین به خیل شهدای مدافع حرم پیوست.

بسم رب الشهداوالصدیقین

رزمنده دلاور سپاه اسلام صفدرعلی قربانی از نازی آبادتهران به خیل شهدای مدافع حرم پیوست.

آقا محمود رضا

  • دوستدار شهدا
۲۷
دی

به گزارش سرویس مقاومت جام نیـوز، «سید احسان حاجی‌حتم لو » به تاریخ اول فروردین 1365 شمسی در «گرگان» متولد شد.

وی از رزمندگان «تیپ ۴۵ جوادالائمه(ع)» بود که در زمستان 1393 شمسی، داطلبانه به صفوف مدافعان حرم بانوی مقاومت، «حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)» پیوست و روز جمعه 13 بهمن 1393 شمسی، طی نبرد با «مزدوران سعودی» و پیروان «اسلام آمریکایی» در «سوریه»، بال در بال ملائک گشود.

«سید احسان» پس از «غلامعلی تولی» (از رزمندگان «گنبد کاووس») دومینِ مدافعِ حرمِ استان گلستان بود که در «سوریه» خلعت شهادت پوشید.

آن چه پیش رو دارید، تصویری است از کارتِ دعوت به مجلسِ عروسی شهید «حاجی حتم لو» که برای نخستین بار منتشر می شود.

  • دوستدار شهدا
۲۷
دی


ایا ایشون را تو خواب هم دیدید ؟

بله یکبار قصد کردم مهمون دعوت کنم ولی هنوز دعوت نکرده بودم ک به خوابم اومد و گفت شنیدم امشب مهمون دعوت کردی. چیزی لازم نداری بخرم؟؟

وقتی از خواب بیدارشدم فهمیدم ایشون همه جوره حواسش به ما هست اما ما نمیبینم.

چه عنایاتی از از شهیدتون بعد ازشهادت دیدی ؟

برای خودم که درقبال فرزندم بوده. گاهی وقتا واقعا بهونه گیری میکنه و همون لحظه که از پدرش کمک میخوام آروم میشه.

 اگر نکته ای مطلب خاصی هست بفرمایید ؟

 ایشون علاقه به قرائت قران داشت و این یکی از تمرینات ایشون بود.

چندروز قبل از رفتنش ازمن پرسید من چند سالمه؟؟

منم به شوخی گفتم فکرکنم ۳۵_۳۶ سالت باشه.

دوباره گفت نه بیشوخی بگو.

گفتم امسال تولدت ۲۹ ساله میشی. چهره اش توی هم رفت گفتش دعاکن به ۳۰ سال نرسم.

گفتم چرا؟؟ مگه چه اشکالی داره؟؟

گفتش یه قراری دادم ک باید تا قبل از ۳۰ سالگی انجام بشه وگرنه باختم. بعد از شهادتش فهمیدم منظور از قرار چی بوده. و به آرزوش رسید.....

طبق فرمایش حصرت اقا مقام معظم رهبری پدران فرزندان ما زنده در اسمان هستند.

و ممنون از اینکه ما را با مرد اسمانیتان اشنا کردید.

همسر شهید: متشکرم. ممنون از شماو بقیه عزیزان که وقت گذاشتین.

کانال همسران شهداء 

  • دوستدار شهدا